سلام

باید سلام گفته باشیم

تا بتوانیم خداحافظی کنیم .

سلام رمز زندگی است .

در آرزوی هوای پاک

از آلودگی هوا کلافه شده ام، غریبه ای که ورودش را گردن هور العظیم زبان بسته می اندازند ، موسیقی صدای نفسهای مردم خوزستان ملودی غمناکی دارد، هر صدا مانند نوای ویولون باسی است که از ار کستر بازمانده و بدون نتی بر خطوط حامل آرشه اش را می کشند و صدایی چندش آور تولید می کند ، سرفه هایم مانند دزدگیر های خود روهای شاسی بلند،آلودگی صوتی ایجاد می کنند ! ، نشستن زیردرختان که گنجشکهایش هم ازصدا افتاده اند باآن صفای خاطره انگیزش یک آرزو و رویا شده است . ما خوزستانی ها را با سرفه های مان می شناسند ! هرکس آهنگ سرفه هایش شدیدتر باشد معلوم می گردد که بیشتر در خوزستان ساکن بوده است
ما در شهر خویش گم شده ایم و به تدریج در حال مدفون شدن هستیم !و کودکان در تعطیلی مدارس بلاتکلیف ‌در انتظار کشیدن نقاشی با مدادهای رنگی زیر سقف نشسته و نفسهایشان را از وحشت دود حبس نموده اند ! اکنون تعطيلی ها ديگر فرصت فتيله خواني نمي دهند! حال سرود خواندن از بچه ها را گرفته اند!

دلمان به کارون خوش بود ، که می خروشد و غبار را می شوید و هور را با نوازشی مادرانه در آغوش می گیرد اما کارون خروشان نیز بر آرزوها افزوده شد و سالهاست برای تحقق رویای آب زلال در انتظار مانده است و گاهی به حرفهایی دلخوش می شویم که می پنداشتیم دروغ نبودند، چه طاقتی دارد این کارون! در مسیرش چه چیزهایی که نمی بیند !
و شاید کارون هم مانند من در تلاطم دود آلود برای تنفس ، نفس کم آورده است! او هم می پرسد : همه این مدت جز تعطیلی راهکاری برای رفع آلودگی پیدا نکردید ؟ رفت و آمدهای سیاسیون تهرانی و رپرتاژ آگهی های بی شمار از بازدیدها ی متعدد این تحفه های بی همتا و خرید هواپیمای آبپاش چه نتیجه ای برای هوای خوزستان داشت ؟ مردم در حال احتضار پشت دربهایی که بعد از تهاجم خاک و دود و غبار و ریزگرد و... بسته می شوند در انتظار چاره اندیشی نشسته اند شاید کاری کنند خورشید خانم بیاید و چهره اش را ببینیم و هورالعظیم را از اتهام بی خردان تبرئه سازد ..
تنگی نفس از جماعت فراری ام داده است و اسپری هایی که باید رایگان یا به قیمت کمتری از طریق نهادهای متولی سلامت به مردم خوزستان بدهند نرخش سر به آسمان می ساید رفیق راهم شده اند و بخش زیادی از در آمدم را باید بدهم تا ناز اسپری را خریداری کنم و در کنج اتاق بنشینم خیره به آکواریوم و رقص ماهی سیاه کوچولو را تماشا کنم و حبابهايي كه از موتور برقي اكسيژن ساز با پره های چرخانش تواید می شوند و بر روي آب مي آيند تا ماهي ها نميرند دلم را بیشتر می رنجاند که به اندازه ماهی های آکواریوم هم تکریم نمی شویم ! مجبورم در کنار آکواریوم به تلویزیون خیره شوم و نصیحت ها را بشنوم تا ناشکری نکنم و بهشت را از دست ندهم که چاره کار در خانه ماندن است . اهل خانه جهت رهایی از صدای سرفه ها در اتاقی نشسته اند و من هم با آن حال نزار با چند پف اسپری شارژ می شوم و ترانه لب کارون ، چه گلبارون .. را پخش می کنم و فارغ از دود زدگی شهر و به یاد آن دوران که تازه نامزد کرده بودم می رقصم . یعنی فقط دستهایم را تکان می دهم و اندام دیگر تکان نمی خورند تا حرکات موزون نشوند و به گناه نیافتم ! جز هشدار که بیماران عزیز قلبی و ریوی ، کودکان قشنگ و نازنین ، سالمندان گرامی ، زنان عفيفه بار دار و افراد معزز از خانه خارج نشوند و از بر نامه های مفرح و نشاط آور تلویزیون استفاده کنند و بیاموزند حرف دیگری نمی دانند !. با اقل برای در خانه ماندن امکاناتی فراهم کنید و برنامه های سیمای خوزستان را نشاط آور نمایید .
ورزش هم دراین هوا بسیار مضر است و تناسب اندامم هم بهم خورده است . در هر صورت در نبرد با آلودگی هوا و در اوج بی تدبیری حاکمان براي زنده ماندن مجبورم در خانه بنشینم و در فرط بی تابی با اسپری هاي گرانقيمت خود را همانند باتري موبايل شارژ می كنم .می دانم این نیز خواهد گذشت ولی وقتی گذشت دیگر ما نیستیم .

شعر فردوسی در مورد عظمت ایران

ندانی که ایران نشست منست

جهان سر به سر زیر دست ِ منست

هنر نزد ایرانیان است و بـــس

ندادند شـیر ژیان را بکــس

همه یکدلانند یـزدان شناس

بـه نیکـی ندارنـد از بـد هـراس

دریغ است ایـران که ویـران شــود

کنام پلنگان و شیران شــود

چـو ایـران نباشد تن من مـبـاد

در این بوم و بر زنده یک تن مباد

همـه روی یکسر بجـنگ آوریــم

جــهان بر بـداندیـش تنـگ آوریم

همه سربسر تن به کشتن دهیم

بـه از آنکه کشـور به دشمن دهـیم

چنین گفت موبد که مرد بنام

بـه از زنـده دشمـن بر او شاد کام

اگر کُشــت خواهــد تو را روزگــار

چــه نیکــو تر از مـرگ در کـــار زار

من عقابم

من عقابم

نهراسم از باد

نه گریزم از طوفان

آسمان جای من است .

دلتنگی

دلم تنگ می شود

برای روزی که تو بودی...

نگاهم مانده است بی تو

به دربی

که باز مانده است .

رونمایی از کتاب پل بند شادروان شوشتر

رونمایی کتاب پل بند شادروان پلی به بلندای تاریخ

مراسم رونمایی از کتاب “پل بند شادروان پلی به بلندای تاریخ” جدیدترین اثر عبدالرحیم سوارنژاد با حضور چهره های فرهنگی و علاقه مندان در شوشتر برگزار شد .

به گزارش عَلَم جنوب این برنامه با شکوه که به مناسبت هفته میراث فرهنگی و با همت دوست داران میراث فرهنگی در محل بازارچه صنایع دستی سرای افضل شوشتر برگزار شد مهمانان ویژه ای نیز داشت .

پرفسور ضیا الدین هاجری ریاست فرهنگستان پالایش زبان پارسی، استاد پارسی پور نویسنده اهل تهران، استاد سجادی از شعرا و نویسندگان ملی، استاد خبازی موسس فرهنگستان شاهنامه فردوسی از اساتید توانمند حوزه فرهنگ و ادب بودند که در کنار جمعی از هنرمندان، شعرا، و اهالی فرهنگ در ایم مراسم حضور داشتند .

در این مراسم ضمن گرامیداشت یاد مرحوم استاد عباس نژاد فتحی فرهنگ دوست ، نویسنده و احیا کننده قلم نی شوشتری ؛ از استاد سجادی ، استاد خبازی ، استاد پارسی پور و استاد هاجری به پاس تلاش برای پاسداشت زبان فارسی و از راد نژاد فتحی به دلیل برگزاری مراسم های مختلف فرهنگی تقدیر گردید.

گفتنی است کتاب پل بند شادروان پلی به بلندای تاریخ ضمن معرفی پل و نقش آن در حوادث تاریخی به توجه سفرنامه هابه این سازه پرداخته است که می‌تواند برای اهل تحقیق مفید واقع شود

کتاب محله من

کتاب «محله من» به نویسندگی «عبدالرحیم سوارنژاد» است که به شرح یکی از محله‌های شهیدپرور مسجدسلیمان می‌پردازد.

در بخشی از این کتاب آمده است:

محله من حکایت از رنج‌هایی می‌کند که از میان آن‌ها اهالی شهر عبور کرده‌اند و به امروز رسیده‌اند و اگر دقیق بنگریم می‌توان جای پای فرزندانی که راهی میدان نبرد شدند و از کیان اسلامی جانانه دفاع نمودند را بر سنگفرش کوچه‌هایش دید و صدای مهربان آن‌ها را در آسمان محله شنید.

بهار در راه است

آسمان آبی و ابر سپید
برگ‌های سبز بید

عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد

خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می‌رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار

جلوه درختان کهن کُنار ، خنکای نسیم ، رقص خوشه ها از همنشینی با گلهای رنگارنگ درگندمزار ، پرواز پرنده ، موسیقی صدای آب و لبخند زمین در رفاقت سبزه و سنگ نمایش زیبایی که بر پرده طبیعت اکران می شود . در این نمایش زیبا نوروز، رویش را نوید می دهد و بوته های امید را بارور می سازد برای پاسداشت نوروز باید میان طبیعت رفت و هماهنگی های گل و آب و سنگ را در خلق زیبایی ها و فرمان پذیری از خالق خویش را به تماشا نشست و از آنها درس گرفت .
تمام کتب منتشره در مورد موسیقی را اگر مرور کنیم نمی توان آهنگی مانند صدای آب را بر روی خطوط حامل نت گذاری کرد یا مانند چهچهه عندلیب که با روح آدمی سازگار است و نشاط می آفریند زمزمه کرد ! بهار فصل نشاط و نشاط آفرینی است و موسم فراگیری درس از معلم طبیعت است در کلاسی با وسایل کمک آموزشی چون چشمه ، گل ، سنگ ، درخت ، پرنده ، رود ، باران و...

در این فضا که همه به رشد و نو شدن می اندیشند و طبیعت نیز جامه دران می کند و برای نو شدن تمامی موجودات را صدا می زند ، شنیدن صدای طبیعت هنر است و با این هنرمندی می توان به میدان آمد و شایستگیهای خویش را نشان داد .
بهار مدرسه ایست با نو آموزانی که با ورق زدن کتاب طبیعت برای فردا اندیشه می کنند زیرا بهار سرچشمه دانستن و همگرایی است .

هیاهوی ثبت نام در این مدرسه به گوش می رسد شتاب کنید از تحصیل در این مدرسه بازنمانید

در انتهای اسفند با خانه تکانی غبارها را بزداییم و در فضای عاری از غبار ترانه زندگی بخوانیم مانند مردانی که تصاویرشان از درون قاب پیوسته لبخند می زنند در ارزیابی ها نمره می دهند و در اوج دلخوری بازهم لبخند را دریغ نمی کنند شاید برای ضیافت الهی دعوت کنند اگر درس طبیعت را بدرستی فرا گیریم .


،بهار در راه است و تو را صدا می زند و چهچهه بلبل بر شاخه درخت کُنار شنیده می شود به بهار سلام کنیم....


ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ

آموزه های عاشورا

باز اين چه شورش است که در خلق عالم است

باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز اين چه رستخيز عظيم است کز زمين

بي نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

واقعه عاشورا بدون تردید یکی از بزرگترین رویدادهای تاریخ بشریت است که مردم جهان را با مفهوم و معنای حیات هدف‌دار آشنا نمود وبرای مبارزه به منظورحفظ کرامت انسان و نفی ستم انگیزه ها را تقویت کرد که هرگز از ذهن انسانها پاک نخواهد شد. واقعه ای که باید آن را یک دانشگاه بزرگ دانست با درس هایی که حقیقت انسانیت را آشکار می کنند و تک تک لحظات آن سرشار از عبرت و آموزه های انسانی است ،

رفتار و برخورد امام حسین بن علی (ع) پس از ورود شمر ملعون در عصر روز تاسوعا به دشت کربلا و ابلاغ فرمان ابن زیاد مبنی بر جنگ با حضرت سیدالشهداء (ع) تا هنگام شهادت در روز عاشورا حاوی آموزه هایی ارزشمند است که هر کدام را سعی می کنیم به عنوان درس های عاشورا به آنها بپردازیم تا از آنها بهره بگیریم :

1- گفتگو و مشورت .

امام سجاد فرمودند : پس از آن که از طرف دشمن تا بعد از نماز مغرب مهلت داده شد به میان افراد بنی هاشم و یاران خویش می رود و با آنها در مورد نبرد عاشورا به گفتگو می پردازد و می فرماید :

2-شکر خداوند و توکل بر او

اتنی على اللّه تبارک و تعالى أحسن الثناء و أحمده على السرّاء و الضرّاء،.

به پیشگاه خداوند برتر و بلند مرتبه بهترین ثناها و ستایشها را تقدیم می نمایم. در راحتی و سختی خداوند را سپاس می گویم.

3- توجه به ریشه و اصالت

اللهمّ انی أحمدک على أن اکرمتنا بالنبوّة

خدایا تو را سپاس مى‌ گویم که خانواده ما را به نبوت گرامی داشتی

4-داشتن علم و بصیرت و آگاهی

و علّمتنا القرآن و فقّهتنا فی الدین و جعلت لنا أسماعا و أبصارا و أفئدة و لم تجعلنا من المشرکین

و قرآن را به ما آموختى و ما را در دین خود فقیه کردى، به ما گوشهاى شنوا و دیده بینا و دل روشن دادى و ما را از مشرکان قرار نداده ‌اى.

5- قدرشناسی و دلگرمی بخشیدن

فانی لا أعلم أصحابا أولى و لا خیرا من أصحابی و لا أهل بیت أبرّ و لا أوصل من أهل بیتی فجزاکم اللّه عنی جمیعا خیرا.

من یارانى برتر و بهتر از یاران خویش و اهل بیتى نیکوکارتر و مهربانتر از اهل بیت خود نمى ‌شناسم، خداوند به همه شما از طرف من جزاى خیر عطا کند.

6 - توجه به اختیار و اراده انسانها

لا و إنّی أظنّ یومنا من هؤلاء الأعداء غدا ألا و انی قد رأیت لکم فانطلقوا جمیعا فی حل، لیس علیکم منّی ذمام هذا لیل قد غشیکم فاتخذوه جملا.

همانا به یقین فردا روز جنگ ما با این دشمنان است. من به شما اجازه می دهم که بروید و همگی از بیعت من آزاد هستید و از جانب من بر شما هیچ عهد و ذمه ای نیست. این شب تار شما را در بر گرفته است آن را وسیله رفتن و مرکب خود قرار دهید.

7 - ازادی انتخاب

ثم لیأخذ کل رجل منکم بید رجل من أهل بیتی [و] تفرّقوا فی سوادکم و مدائنکم حتى یفرّج اللّه فان القوم انما یطلبونی و لو قد أصابونی لهوا عن طلب غیری.

هر مردى از شما دست یکى از مردان اهل بیتم را بگیرد و در آبادیها و شهرهای خود پراکنده شوید تا خداوند گشایشى ایجاد کند. این جماعت مرا مى ‌طلبند و اگر به من دست یابند از تعقیب دیگران صرف نظر مى ‌کنند.

8- وفاداری

دأ القول العبّاس بن علی(علیه السّلام) فقال له: لم نفعل [ذلک‌]؟ لنبقى بعدک لا أرانا اللّه ذلک أبدا.

ثم إنّ اخوته و أبناء الحسین (ع) و بنى أخیه الحسن (ع) و ابنى عبد اللّه بن جعفر - محمد و عبد اللّه- تکلموا بهذا و نحوه.

حضرت عباس بن على (ع) شروع به سخن گفتن نمود: چرا این کار را بکنیم براى اینکه بعد از تو باقى بمانیم؟ خدا هرگز چنین روزى را نیاورد. بعد برادران و فرزندان امام حسین (ع) و فرزندان برادرش امام حسن (ع) و دو پسر عبد الله بن جعفر [محمد و عبد اللّه‌]همین سخن را گفتند یا سخنانی بدین گونه بیان داشتند.

9 -ایثار و فداکاری

فقال الحسین(علیه السّلام): یا بنی عقیل، حسبکم من القتل بمسلم اذهبوا قد أذنت لکم.

قالوا: فما یقول الناس، یقولون إنّا ترکنا شیخنا و سیّدنا و بنی عمومتنا خیر الأعمام و لم نرم معهم بسهم و لم نطعن معهم برمح و لم نضرب معهم بسیف و لا ندری ما صنعوا، لا و اللّه لا نفعل و لکن تفدیک أنفسنا و أموالنا و أهلونا و نقاتل معک حتى نرد موردک فقبّح اللّه العیش بعدک.

امام حسین (ع) به پسران عقیل رو کرد و فرمود:

«ای پسران عقیل! کشته شدن مسلم (ع) بس است، پس شما بروید، من اجازه رفتن به شما دادم». آنها عرض کردند: «سبحان الله! آن گاه مردم درباره ما چه می‌گویند، ما بزرگ و آقا و عموی خود را که بهترین عموهایمان بود به خود واگذاریم و یک تیر با هم نینداختیم و یک نیزه و شمشیر به کار نبردیم و ندانیم که به سرشان چه آمد؟ نه هرگز ما چنین کاری نخواهیم کرد، بلکه ما جان و مال و زن و فرزند خود را فدای تو می‌سازیم و در رکاب تو می‌جنگیم تا به هر جا رفتی ما نیز همراه تو باشیم».

10 – استحکام عقیده

قام إلیه مسلم بن عوسجة الأسدی فقال: أ نحن نخلّی عنک و لمّا نعذر الى اللّه فی أداء حقّک. أما و اللّه حتى اکسر فی صدورهم رمحی و أضربهم بسیفی ما ثبت قائمه فی یدی و لا افارقک و لو لم یکن معی سلاح اقاتلهم به لقذفتهم بالحجارة دونک حتى اموت معک.

و قال سعید بن عبد اللّه الحنفی: و اللّه لا نخلّیک حتى یعلم اللّه أنا حفظنا غیبة رسول اللّه (ص) فیک و اللّه لو علمت انی اقتل ثم احیا ثم احرق حیّا ثم أذرى، یفعل ذلک بی سبعین مرّة ما فارقتک حتى ألقى حمامی دونک فکیف لا افعل ذلک و إنما هی قتلة واحدة ثم هی الکرامة التی لا انقضاء لها ابدا.

مسلم بن عوسجة برخاست و گفت: آیا اگر تو را تنها بگذاریم در اداء حق تو در نزد خدا عذرى داریم؟ اما به خدا قسم از تو جدا نمى ‌شوم تا آنکه نیزه ‌ام را در سینه‌ هایشان بشکنم و مادامی که قبضه شمشیرم در دستم باشد با آن می جنگم و اگر سلاحى نداشته باشم با سنگ آنها را مى ‌زنم تا آنکه با تو بمیرم.

سعید بن عبد الله حنفى گفت: به خدا قسم تو را رها نخواهم کرد تا خدا بداند که ما در زمان غیبت حضرت رسول الله (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم) از شما محافظت کرده ‌ایم، به خدا قسم اگر بدانم که کشته مى‌ شوم سپس زنده مى‌ شوم سپس زنده سوزانده مى ‌شوم سپس تکه تکه مى‌ شوم و هفتاد مرتبه با من چنین شود باز هرگز از شما جدا نمى ‌شوم تا آنکه روح من فداى شما شود و چگونه چنین نکنم در حالى‌ که این یک بار کشته شدن است و پس از آن چنان کرامت ابدى به دنبال دارد که هرگز از بین نخواهد رفت.

11- امام باوری

و قال زهیر بن القین: و اللّه لوددت أنی قتلت ثم نشرت ثم قتلت حتى اقتل کذا ألف قتله و أن اللّه یدفع بذلک القتل عن نفسک و عن أنفس هؤلاء الفتیة من أهل بیتک.

و تکلّم جماعة أصحابه فقالوا: و اللّه لا نفارقک ولکن أنفسنا لک الفداء نقیک بنحورنا و جباهنا و أیدینا فاذا نحن قتلنا کنا وفینا و قضینا ما علینا.

و تکلّم جماعة أصحابه فی وجه واحد بکلام یشبه بعضه بعضا .

زهیر بن قین گفت: به خدا قسم دوست داشتم که کشته مى‌ شدم سپس زنده مى ‌شدم، باز کشته مى ‌شدم تا هزار مرتبه بار این چنین کشته مى ‌شدم تا خداوند بدین وسیله، کشته شدن را از شما و جوانان اهل بیت شما دور مى ‌گردانید.

اصحاب حضرت (علیه السّلام) سخنانی را مطرح کردند و گفتند: به خدا قسم از شما جدا نمى ‌شویم، جانهایمان به فدای شما، با گلوها و پیشانیها و دستهای خویش از شما محافظت مى ‌کنیم، اگر کشته شویم وفادار بوده ایم و آنچه را که بر ما واجب بوده اداء نموده ‌ایم. بقیّه اصحاب نیز سخنانی به زبان آوردند که بعضا به یکدیگر شبیه بود.

12- بی اعتنایی به دنیا

امام حسین (ع) در شب عاشورا این اشعار را دو یا سه بار می خواند:

یا دَهرُ اُفّ لَکَ مِن خَلیلِ

کَم لَکَ بِالاِشراقِ وَ الاَصیـلِ

مِن طالب وَ صاحِب قَتیل

وَ الدَّهرُ لا یَقنَــــعُ بِالبَـــدیلِ

و کُلُّ حَیٍّ سالِکٍ سَبیل

ما اَقربَ الوَعدُ اِلَی الرَّحیــلِ

وَ اِنَّما الاَمرُ اِلَی الجَلیـــــــلِ

ای دنیا! اف بر دوستی تو که بسیار از دوستان و خواستارانت را سپیده دمان و شامگاهان به کشتن می‌دهی و هرگز به بدیل آنان قناعت نمی‌ورزی. همانا کارها به خدای بزرگ واگذارده و هر زنده‌ای رهروی ناگزیر این راه است.

13- صبر و مقاومت

وقتی زینب (س) اشعار را شنید، مقصود را دریافت، نتوانست خودداری کند، گریه کنان بی‌تابانه به حضور امام دوید و گفت: «وَاثُكْلاه! لَيتَ المَوتَ أعدَمَنِي الحَياةَ! …».

امام به او نگریست و فرمود: خواهر جان! شیطان صبر شکیبائی را از تو نرباید، و قطرات اشک از چشمانش سرازیر گشت و فرمود: «لَو تُرِكَ القَطا لَيلاً لَنامَ

14- تاثیر دعا و مناجات در روحیه بخشی

شب عاشورا امام حسین (ع) و اصحابش مشغول دعا و تلاوت قرآن و نماز و مناجات بودند، به گونه‌ای که در روایت آمده: «وَ لَهُمْ دَوِیٌّ کَدَوِیِّ النَّحْلِ مَا بَیْنَ رَاکِعٍ وَ سَاجِدٍ وَ قَائِمٍ وَ قَاعِدٍ.» همین آوای پر سوز که از دل‌های پاکبازان و عاشقان خدا برمی‌خاست، باعث شد که ۳۲ نفر از سربازان دشمن تحت تاثیر قرار گرفته، همان شب به سپاه امام حسین (ع) پیوستند.

15 - شناخت تاکتیک های نظامی در جنگ

شب عاشورا، امام حسین (ع) تنها از خیمه خود بیرون آمد و برای شناسایی به طرف بیابان رفت و به بررسی فراز و نشیب‌های بیابان پرداخت. نافع بن هلال می گوید: من پشت سر امام به راه افتادم (تا اگر از ناحیه دشمن به او آسیب برسد از او دفاع کنم) امام فهمید و به من فرمود: برای چه بیرون آمده‌ای؟ عرض کردم: «از اینکه تنها بیرون رفتی پریشان شدم چرا که لشکر این طاغوت، در همین نزدیکی است.»

امام فرمود: برای بررسی فرازها و گودال‌های این بیابان آمده‌ام، تا هنگام حمله دشمن و حمله ما، میدان و کمینگاه‌های میدان را بشناسم.

16 – اعتماد به یاران

امام به خیمه زینب (س) وارد شد، نافع در مقابل خیمه در انتظار امام ایستاد، شنید زینب به برادر می‌گوید: آیا اصحاب خود را امتحان کرده‌ای، من ترس آن دارم که هنگام خطر تو را تنها بگذارند. امام فرمود: «سوگند به خدا آنها را آزمودم دیدم همه آماده و استوار هستند و همانند اشتیاق کودک به پستان مادرش، اشتیاق به مرگ دارند».

17 – ضرورت اطاعت و فرمانبری از امام

نافع می‌گوید: وقتی که این سخن از زینب (س) شنیدم، گریه کردم و نزد حبیب بن مظاهر آمدم و آنچه را شنیده بودم به او گفتم. حبیب گفت: سوگند به خدا اگر انتظار فرمان امام نبود هم اکنون با شمشیر به سوی دشمن حمله می‌کردم. گفتم: من گمان می‌برم بانوان حرم با حضرت زینب (س) این گونه سخن بگویند و پریشان گردند، مناسب است که اصحاب را جمع کنی و نزد خیمه زینب (س) برویم و با گفتار خود، قلب آنها را گوارا و استوار سازیم.

حبیب، اصحاب را جمع کرد و سخن نافع را به آنها گفت، همه گفتند: اگر انتظار فرمان امام نبود، هم اکنون به دشمن حمله می‌کردیم، چشمت روشن و خاطرت آرام باشد که ما استوار هستیم.

18 – توجه به نقش تربیتی زنان

حبیب برای آنها دعا کرد، و با هم کنار خیام بانوان آمدند و صدا زدند: «ای گروه بانوان و حرم‌های رسول خدا (ص) این شمشیرهای جوانمردان شما است که سوگند یاد کرده‌اند در غلاف نکنند مگر اینکه گردن دشمنان را بزنند و این نیزه های جوانان شما است که قسم خورده‌اند به زمین نیفکنند مگر اینکه به سینه‌های دشمن فرو کنند».

بانوان با گریه و ندبه از خیمه‌ها بیرون آمدند و گفتند: «ای پاکبازان، از حریم دختران رسول خدا و بانوان منسوب به امیر مؤمنان (ع) حمایت کنید و دریغ ننمائید». اصحاب همه صدا به گریه و شیون بلند کردند.

19 – عدم تبعیض در دادن مسئولیت و ماموریت

شب عاشورا امام حسین (ع) فرزندش علی اکبر را که او را بسیار دوست می داشت با ۳۰ سواره و ۲۰ پیاده برای آوردن آب به سوی فرات فرستاد، آنها در شرائط بسیار خطرناک رفتند آب آوردند، امام به یاران فرمود: «برخیزید و از آب بنوشید و وضو بسازید و غسل کنید و لباس‌های خود را بشوئید تا کفن شما باشند».

20 – ارزش آب در زندگی انسانها

امام حسین (ع) برادرش عباس (ع) را نیز (شب تاسوعا یا عاشورا) با ۳۰ نفر سواره و ۲۰ نفر پیاده برای آوردن آب، روانه فرات کرد. ۲۰ مشک همراه آنها بود، آنها در تاریکی شب خود را به آب فرات رساندند عمرو بن حجاج فرمانده نگهبانان آب فرات وقتی که آنها را شناخت به آنها گفت: حق آشامیدن آب دارید ولی حق بردن آن را ندارید.

عباس (ع) و همراهان، مشک‌ها را پر از آب کرده و روانه خیام شدند. دشمنان سر راه آنها را گرفتند و جنگ سختی درگرفت، جمعی از دشمنان کشته شدند، ولی از اصحاب عباس (ع) کسی کشته نشد و آنها مشک‌های آب را به خیمه رسانیدند، امام حسین (ع) و سایر اهلبیت (ع) از آن آب آشامیدند.

21 – سازماندهی و آرایش و آمادگی نظامی

امام حسین (ع) به اصحاب فرمود: خیمه‌های خود را نزدیک هم کنند و خیمه‌های مردان را در جلو خیمه‌های زنان قرار دهند و در پشت خیمه‌ها گودالی کندند و هیزم و نی در آن ریختند و آتش افروختند تا لشکر دشمن نتواند از پشت خیمه ها به سوی خیمه ها هجوم بیاورد. امام در نزدیک سحر شب عاشورا، در سرا پرده مخصوص بدن خود را نوره کشید که آن را با بوی مشک معطر کرده بودند.

22 – سبقت و پیشی گرفتن

ابوالفضل العباس جوانان بنی هاشم را جمع کرد و به آنها می‌فرماید: «ای برادرانم و ای پسر عموهایم! فردا هنگامی که جنگ شروع شد، نخستین کسانی که به میدان رزم می‌شتابد، شما باشید، تا مردم نگویند: بنی هاشم جمعی را برای یاری خواستند، ولی زندگی خود را بر مرگ دیگران ترجیح دادند …».

23 – وفای به عهد

حضرت زینب (س) می‌گوید: به خیمه «حبیب بن مظاهر» رفتم دیدم با یاران (غیر بنی هاشم) جلسه مذاکره تشکیل داده و به آنها می‌گوید: «فردا وقتی که جنگ شروع شد، شما پیشقدم شوید و نخست به میدان بروید، و نگذارید که یک نفر از بنی هاشم، قبل از شما به میدان برود، زیرا که بنی هاشم، از سادات و بزرگان ما می‌باشند…». اصحاب گفتند: «سخن تو درست است» و به آن وفا کردند.

24- مذاکره برای ممانعت از بروز جنگ و خونریزی

امام حسین برخی از یاران خود را نزد سپاه دشمن فرستاد تا با بیان واقعیت آنها را از ادامه این راه مصرف کنند، ایشان خود نیز با بیان خطبه هایی، دشمن را به صلح و پیش گیری از خونریزی دعوت نمود (لهوف سید طاووس ، ص 114( حضرت امام حسین (علیه السّلام) بریر را به سوی عمر بن سعد فرستاد. او به عمر بن سعد گفت: ای عمر بن سعد آیا می خواهی اهل بیت نبوت از تشنگی جان بسپارند که از ایشان آب فرات را منع نموده ای؟ گمان می کنی که خدا و پیامبرش را می شناسی؟ عمر بن سعد مدتی سرش را به زیر افکند و گفت: به خدا من می دانم ای بریر، آیا مرا به ترک ولایت ری و وانهادن برای دیگری راهنمایی می کنی؟ هرگز نمی توانم دل از آن بردارم.

بریر بن حضیر به سوی حضرت امام حسین (علیه السّلام) برگشت و گفت: ای سبط رسول خدا، عمر بن سعد به کشتن تو در قبال ملک ری راضی شده است.

25 – تقویت استحکامات دفاعی

هنگامی که حضرت امام حسین (علیه السّلام) از آن جماعت ناامید شدند و دانستند که قصد جنگ با او را دارند به سوی اصحابش آمدند و فرمودند:

«برخیزید و گودالی شبیه خندق اطراف خیمه ها حفر کنید و در آن آتش افکنید تا اینکه با لشکر ابن سعد فقط از یک سمت بجنگیم. و به حرم حمله نشود.» راوی گوید: آن قوم از جای برخاستند و با همکاری یکدیگر خندقی گرد خیمه حفر کردند سپس خار و هیزم جمع کردند و در خندق افکندند و آن را آتش زدند.

26 – استفاده از نقشه و داشتن برنامه برای عملیات نظامی

«امام برترین و دقیقترین برنامه ‌ریزى نظامى آن روزگار را طراحی نمودند و جبهه خود را به صورت برجسته و شگفت ‌انگیز، منظم ساختند و اردوگاه خود را تحت محافظت شدیدى قرار دادند. آن حضرت در تاریکى شب به همراه «نافع بن هلال» خارج شدند و به ناهمواریهاى اطراف نظر انداختند و آنها را به دقت بررسى کردند تا مبادا در هنگام جنگ کمینگاهى براى دشمنان گردند، آنگاه به یارانش دستور دادند تا این اقدامات را انجام دهند:

اول: چادرها و از آن جمله خیمه ‌هاى هاشمیان و یاران را به یکدیگر نزدیک سازند، به نظر ما آنها در چندین ردیف از هر طرف بودند نه یک ردیف تنها و علت این اقدام این بود که راهى براى نفوذ دشمن و گذشتن از میان آنها وجود نداشته باشد.

دوّم: کندن خندقى در پشت چادرها که در اطراف خیمه‌ هاى خویشان و خانواده آن حضرت بود و پر کردن آن با هیزم تا هنگام جنگ آتش زده شود، علت این دستور به جهات زیر بوده است:

27- تکیه بر ایمان

هر یک از یاران امام حسین(ع) با دهها تن از افراد دشمن مبارزه می کرد، یا به شهادت می رسید و یا دشمن را زمین گیر می کرد. دشمن تصور می کرد که سپاه اندک امام حسین(ع) را در زمان اندکی نابود می کند و جنگ را به راحتی تمام می کند اما متوجه شد که با کوهی استوار از اعتقاد و ایمان روبرو است که جنگ با آنها کار ساده ای نمی باشد.محدث قمی در روایتی از محمد بن ابی طالب موسوی گفت که در این نبرد، پنجاه تن از یاران امام حسین(ع) به شهادت رسیدند(منتهی الامال ، ج 1، ص 349(

28 – اهمیت به نماز

هنگام ظهر امام حسین علیه السلام در شب عاشورا به برادرش حضرت ابوالفضل علیه السلام فرمود: از دشمن مهلت بخواه، زیرا من نماز و دعا و تلاوت قرآن را دوست دارم؛ «فان استطعتَ أن تؤخّرهم الی غدٍ... فهو یعلم أنّی کنتُ قد أحبّ الصّلاة له و تلاوةَ کتابه و کثرة الدّعاء و الاستغفار بحارالانوار، ج 44، ص 392 »امام حسین(ع) دستور توقف جنگ داد وفرمود همه به نماز ایستادند. دشمن این وقفه را نپذیرفت و به جنگ خود ادامه می داد.اما امام با یاران اندک خود نماز ظهر را به صورت نماز خوف (نماز ویژه زمان جنگ ) به جای آورد و برخی از یاران مامور حفاظت از نمازگزاران شدند.

سعید بن عبدالله حنفی، یکی از ماموران محافظ بود که هر تیری که به سوی امام پرتاپ می شد خود را سپر بلا می کرد. او آنقدر ایستادگی کرد تا نماز امام به پایان رسید، سپس به روی زمین افتاد و به شهادت رسید.)منتهی الامال ، ج 1، ص 362)

29- شهادت طلبی

با پایان نماز، اصحاب جنگ را ادامه دادند. تمام یاران امام حسین(ع) مانند جوانان برومند بنی هاشم و فرزندان، برادران، برادرزادگان، خواهر زادگان و عموزادگان در کنار امام خویش و برای دفاع از دین و حقیقت به شهادت رسیدند.

30 - تقویت روحیه معنوی

وَ عَنْ زَیْنِ الْعَابِدِینَ ع قَالَ‏ ضَمَّنِی وَالِدِی ع إِلَی صَدْرِهِ یَوْمَ قُتِلَ وَ الدِّمَاءُ تَغْلِی وَ هُوَ یَقُولُ یَا بُنَیَّ احْفَظْ عَنِّی دُعَاءً عَلَّمَتْنِیهِ فَاطِمَةُ ع وَ عَلَّمَهَا رَسُولُ اللَّهِ ص وَ عَلَّمَهُ جَبْرَئِیلُ ع فِی الْحَاجَةِ وَ الْهَمِّ وَ الْغَمِّ وَ النَّازِلَةِ إِذَا نَزَلَتْ وَ الْأَمْرِ الْعَظِیمِ الْفَادِحِ قَالَ ادْعُ:

بِحَقِ‏ یس‏ وَ الْقُرْآنِ‏ الْحَکِیمِ‏ وَ بِحَقِ‏ طه‏ وَ الْقُرْآنِ الْعَظِیمِ یَا مَنْ یَقْدِرُ عَلَی حَوَائِجِ السَّائِلِینَ یَا مَنْ یَعْلَمُ مَا فِی الضَّمِیرِ یَا مُنَفِّسُ عَنِ الْمَکْرُوبِینَ یَا مُفَرِّجُ عَنِ الْمَغْمُومِینَ یَا رَاحِمَ الشَّیْخِ الْکَبِیرِ یَا رَازِق‏ یَا رَازِقَ الطِّفْلِ الصَّغِیرِ یَا مَنْ لَا یَحْتَاجُ إِلَی التَّفْسِیرِ، صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَافْعَلْ بِی کَذا وَ کَذا.

از امام علی بن الحسین(علیه السلام) نقل شده است که فرمود:پدرم در روز عاشورا نزد من آمد و در حالی که خون از رگ های بدنش جاری بود مرا در آغوش گرفت و فرمود:فرزندم دعایی را که مادرم فاطمه(علیها السلام) به من آموخت حفظ کن که مادرم آن را از رسول خدا و رسول خدا از جبرئیل نقل کرده است:هنگامی که حاجت بسیار مهم و غمی بزرگ و امری سخت و دشوار بر تو رو کرد، بگو:

به حقّ یاسین و قرآن حکیم، به حقّ طه و قرآن عظیم، ای خدایی که بر حاجت های حاجتمندان قادر و توانا هستی، ای آنکه اسرار پنهان همه را می‏دانی، ای برطرف کننده مشکل آنان که دچار گرفتاری شده ‏اند، ای برطرف کننده غم های مردم اندوهگین، ای رحم‏ کننده به پیر مردان، ای روزی دهنده به کودکان صغیر، ای خدایی که بی ‏نیاز از هر تفسیری، بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست. سپس خواسته ات را بخواه. این روایت را قطب راوندی در کتاب «دعوات» یا دعاها آورده است. )دَمعُ السَّجُوم/ علاّمه میرزا ابوالحسن شعرانی رحمه الله/ ص271 و272 (

عاشورا تصویری روشن از ترجیح منافع مردم بر هر منفعتی ، آزمون آزادگی ، شرف ، عزت و انسانیت در یک میدان شفاف و پاک است و طلوع خورشیدحقیقت در اوج ایثار و برگرفته از نماز ، توکل و گذشت و فداکاری است

کتیبه های سیاه را بر دیوارها بیاویزیم،بیرق های عزا را بر سر درب هرخانه بزنیم ،عَلَم و کُتَلها را بیاراییم ، اشعار نوحه را آماده کنیم ، تکیه های کوی و برزن را برپا کنیم ، دلها را به کربلا بسپاریم که ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه .

روز خبرنگار

زینب در ابلاغ پیام کربلا بسیار کوشید تا آن را به گوش جهان رساند و اگر امروز همه بر مظلومیت رزمندگان عاشورا می گریند از خطبه های افشاگرانه اوست . پس باید گفت که زینب خبرنگار بزرگ کربلا بود که اگر نبود کربلا در همان کربلا می ماند .

روزت گرامی باد خبرنگار

این تقارن ماهیت تاثیر گذاری و نشر اندیشه های پاک را که زینب بعهده داشت و امروز خبرنگاران بر دوش دارند را آشکار می سازد .

بچه بي زور

بچه که بودم خانواده ام مرا به شوادون فرستادند تا هندوانه که خنک شده بود را به بالا بیارم و برای عصرانه صرف کنیم . هندوانه را چند پله آوردم .سنگین بود و زورش را نداشتم و از دستم افتاد و به پایین غلطید وچند تکه شد و به همان جا برگشت ولی نه سالم مثل قبل !! نگاهش کردم خیلی قرمز بود و کمی از آن برداشتم و در دهان گذاشتم خیلی شیرین و مزه تاپی داشت و مقداری به تنهایی از آن خوردم  و بالا آمدم و برای خانواده از مزه اش تعریف کردم نه از نابود شدنش. پدرم هیچ نگفت فقط به خودش  نهیب می زد: تا تو باشی و  یاد بگیری کار بزرگ به بچه کم زور نسپاری! 
هرکسی را بهر کاری ساختند و کار بچه هندوانه آوردن از شوادون نیست

جمله اعجاز آميز

در اين شب تاريك تصميم گرفتم شب نامه پخش كنم ، يواشكي آنها را از  زير پيراهنم بيرون آوردم و چند تا زير درخت توت بالاي گذر گذاشتم و به آرامي ظرفم را برداشتم و رفتم مي ترسيدم ليلي وار بيايد و ظرفم را بشكند!!  آخه  توي شب نامه ها خيلي نوشته بودم : دوستت دارم

جمله اي كه اعجاز مي كند.

ترانه زندگی

رابرت وایز یکی از شناخته شده ترین کارگردانان سینما در جهان است ، وی چند فیلم خوب  کارگردانی نموده است که از میان فیلمهایش ، دو فیلم به نام" می خواهم زنده بمانم " (۱۹۵۸) با بازیگری به یادماندنی سوزان هیوارد وفیلم  موزیکال اشک‌ها و لبخندها(۱۹۶۵) با بازی  جولی اندروز نزد اهالی سینما ممتازتر می باشند ، آنچه این دوفیلم را برجسته می ساخت به تصویر کشیدن تلاش انسان در مقابله با حوادث و رویدادها برای بقا و کارکرد موسیقی در فراز و فرودهای زندگی بود . فیلم اشکها و لبخندها توانست  به عنوان پرفروشترین فیلم تاریخ در زمان خود نائل آید  و پنج جایزه اسکار را  از آن خود کند ، دلیل موفقیت را باید درانتخاب موضوع فیلمنامه که همان حیات خواهی بود ، دانست که با دیالوگ ها آشکار می شدند ، هرکس فیلم می خواهم زنده بمانم را به تماشا نشسته است هنوز بازی درخشان سوزان هیوارد در نقش بارابارا  که جهت نجات و زندگی پاک و یافتن یک راه قانونی تلاش می کرد از خاطرش پاک نشده است با اینکه بارابارا به عنوان یک زن بد به تمام عیار معرفی شده است ولی چون انسانها  در هر  تقابل بین ظالم و مظلوم  ، با مظلوم همذات پنداری می کنند ،  تماشاگر با وی همراه است زیرا مظلوم واقع شده است .

 فیلم اشک ها و لبخندها نیز به زندگی ماریا که می خواهد راهبه شود و به رقص و آواز علاقه دارد ولی رئیس راهبه ها  سرپرستی فرزندان یک کاپیتان که همسرش را از دست داده است را به او می سپارد و ماریا فرزندان کاپیتان را با مهارت آوازه خوان می کند تا بگوید عشق مهار شدنی نیست و نمی توان علاقه را از کسی گرفت یا از کسی سلب کرد و اگر محدودیت ایجاد شود در فضای دیگر علایق خود را عملی خواهد کرد و بروز خواهد داد و این علاقه ، عشق بین کاپیتان و ماریا را شکل می دهد و در نهایت به دلیل پیش آمدن مسئله الحاق اتریش به آلمان و فراخواندن کاپیتان برای خدمت در ارتش آلمان مجبور می شوند از طریق سوئیس به امریکا فرار کنند .  

 

 زندگی خالی نیست

مهربانی هست سیب هست ایمان هست

آری تا شقایق هست زندگی باید کرد

 

 هر دو فیلم رابرت وایز به درک درست فهمیدنِ  حق حیات برای انسانها پرداخت و درستی  این درک  را از داشتن قانون مناسب و اجرای آن بدون معذوریت ها ، محدودیت ها ، تعارفات ، فشارها  و حاشیه ها بیان می کرد که  بارابارای می خواهم زنده بمانم و ماریای اشکها و لبخندهای رابرت وایز ،  با  فریاد ، آواز ، التماس و گریه  سعی دارند جامعه را برای رسیدن به این درک به عنوان یک ضرورت اجتماعی آماده کنند و ریتم موسیقی فیلم  حرکت بسوی همگرایی و زنده بودن امید را به گوش می رساند . سالها از روزی که به تماشای این فیلم ها در سالن سینما نشستم می گذرد و حالا فهمیدم چرا با آن سن و سال کم ،آن روزها با دیدن فیلم بر پرده نقره ای  همراه با دیگر تماشا چیان گریستم ! احساس کردم که حق بازیگرِ نقش اول به عنوان یک انسان نادیده گرفته شده است  نباید او را تنها بگذارم .

 

امروز ماهی های  درون  تالاب ، گاومیش های میان رود  ، گنجشکان لب بام ، نخل های نخلستان ، تاک های تاکستان و همه جانداران که در خوزستان نفس می کشند  تنها مانده اند و با نی های نیزار شکوه از جدایی می نوازند اما میان اشک ها و لبخندها بازهم ترانه زندگی می خوانند تا شاید در این وانفسای گرد و غبار که به مهمانی گرما آمده است کسی آنها را ببیند و تنها نگذارد! نوبت ما که شد پلاکاردی بر سردرب سینما زدند و نوشتند : به دلیل آلودگی هوا سینما هم تعطیل است!

در رثای پروفسور محمد محمودیان شوشتری

شنیدن خبر درگذشت استاد پروفسور محمد محمودیان شوشتری پدر علم مهندسی هیدرولیک ایران برایم بسیار سخت و سنگین بود

 زیرا که با مرگ این چهره ها بسیاری از داشته های علمی و فرهنگی در معرض تخریب و تحریف قرار می گیرند و آوار می شوند و قدرت دفاع از به منزل نشستگان سلب می گردد ، اینان چون ستون هایی سقف فرهنگ جامعه را نگهداشته بودند تا بر آن سقف ها چراغی فروزنده نصب شود و روشنایی بخشد و تاریکی رخت بربندد تا راه از بی راه برای شکوفایی و رسیدن به قله تمیز داده شود . پروفسور محمودیان معلمی فهیم استادی برجسته و اخلاق مدار و عالمی فاضل و تاثیر گذار بود  که گاهی از محضرش بهره می بردم و زمانی که ریاست دانشکده هنر شوشتر را به عهده داشتند و برای راه اندازی دانشگاه تربیت دبیر پیگیری می نمود با وی همکاری می کردم . بی پیرایه بود و صادق و برای انتقال دانسته هایش دریغ نمی کرد ، او یکی از استوانه های میراث داری  فرهنگ شوشتر در علم آب بودند 

 بسیاری از مهندسان صنعت آب خوزستان در دانشگاه از علم و اخلاق این استاد‌  فرزانه دانش آموخته اند و در کسوت معلمی  نیز در مدارس شاگردان بسیاری را تربیت و تحویل جامعه داد  فقط می توانم به حال خودم افسوس بخورم که باید بیشتر از محضرش یاد می گرفتم از همان حسرتهایی که با رفتن دوست پرتلاش دانایم عباس نژاد فتحی بر دلم ماند . باورم نمی شد و حالا باور می کنم که او را از دست دادیم به خانواده ، وابستگان و جامعه علمی استان و کشور و بویژه به مردم شریف شوشتر تسلیت و تعزیت می گویم ، برای ان  استاد فقید که گوهر گرانمایه ای بود آرامش و رحمت واسعه و برای بازماندگان و دوستدارانش صبر و شکیبایی را  از خداوند بزرگ خواستارم .

استمرار راه وی و گسترش اندیشه علمی و اخلاقمداری او وظیفه ای است که بر دوش صاحبان خَرَد خواهد بود.

ضرورتی به نام غدیر

مرا لبریز آن مستانگی کن

چنان قمبر غلام خانگی کن

از آن روزی که از جامت چشیدم

رخت را فاش در پیمانه دیدم

غدیر شاخص ارزیابی انسانها در بهره گیری از نعمت های خداوندست ، در جغرافیایی به وسعت زیست همه انسانها ، خداوند در این جغرافیا نعمت های متعددی را قرار داد تا انسان از این نعمت ها متنعم شود نـعـمـت عبارت است از چيزهايى كه با طبع انسان بسازد و آن را در رسـيـدن بـه كـمـال كـمـك كـنـد. بـنـابـرايـن ، آنـچـه خـداونـد بـه مـا عـطـا كـرده اگـر سـبـب كـمـال و رسـيـدن مـا بـه عـبـوديـت شـود، نـعـمـت بـوده و گـرنـه نـقـمـت است .

 و نعمتی فرو فرستاد و فرمود :  واتممت علیکم نعمتی ( و نعمت خود را بر شما تمام کردم) یعنی تدبیر امور بندگان به وسیله دین و آن نعمت ولایت و امامت بود یعنی همانطور که نبوت رسول اکرم (ص)  آخرین است و پس از آن نبوتی نیست ولایت و امامت امیر مومنان و اولادش نهایت است وپس از آن امامتی نیست . روز غدیر برخلاف برداشت عمومی، روز نصب امام علی(ع)  نیست؛  حدیث یومُ الدّار که به حدیث یومُ الإنذار و حَدیث عَشیره نیز شهرت دارد، روایتی از پیامبر اکرم(ص) است که در آن، از خویشاوندان خود می‌خواهد دعوت او را بپذیرند و اسلام بیاورند و در ضمن آن به وصایت و خلافت علی بن ابی طالب(ع) تصریح می‌کند و این حدیث پس از آن صادر شد که در سال سوم بعثت وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ پیامبر مامور شدند تا اقوام نزدیک خویش را به اسلام دعوت کنند و در همان جلسه امامت امام علی(ع) هم اعلام شد؛ لذا روز غدیر، اعلان عمومی و رسمی به معنای امروزی بوده است ، در کتاب  مرآة العقول مجلسی اول ، ۱۴۰۴ق، ج۴، ص۱۸۳و بیان السعادة فی مقامات العبادةتألیف سلطان محمد گنابادی،۱۴۰۸ق، ج۱، ص۲۲۵. از اصطلاح یوم البیعه برای اشاره به روز غدیر استفاده شده است.غدیر، یوم‌البیعة است؛ در این روز آیه نازل شده که «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا»؛  فرموده که «دین شما» امروز کامل شده است و نفرموده که «دین» امروز کامل شده است؛ زیرا دین همیشه کامل بوده است؛ بنابراین بیعت مردم با علی(ع) منجر به اکمال دین مردم است.

 در سوره یوسف وقتی وی خواب دید و برای پدر تعریف کرد؛ همان ابتدای کار، یعقوب(ع) رؤیای پسر را تعبیر نظری کرد و عملاً بعد از ۴۰ سال به صورت عملی محقق شد. این رؤیا متضمن رهبری و امامت یوسف بود؛ همان امامتی که یعقوب گفت که خداوند این امامت را قبل از من بر ابراهیم و ذریه او (به صورت مشروط) داده بود. البته امامت ابراهیم و اولاد او تعلیمی و مقدمه برای امامت تیره دیگری از ابراهیم یعنی اسماعیل تا پیامبر اسلام(ص) و خاندان ایشان(ع) بوده است که قرآن از آن به اتمام نعمت یاد کرده است.

 وقتی خداوند در سوره الرحمان فرمود: «فبای آلاء ربکما تکذبان»؛ تکذیب نعمت امامت است، زیرا تکذیب نعمت‌های مادی مانند آب و خورشید خیلی با وجه نیست؛  روایتی در اصول کافی ج ۱ ص۴۴۹ از ابو یوسف بزاز نقل شده است که می گوید: امام صادق علیه‏السلام آیه ( ۶۹ سوره‏ اعراف) (نعمتهاى خدا را بیاد آورید) را تلاوت نمود و فرمود:

میدانى نعمتهاى خدا چیست؟

عرض کردم: نه،

فرمود: مقصود بزرگترین نعمتهاى خداست بر خلقش و آن ولایت ماست.

 در جلد اول نزهة الحفاظ، ص 102 از حضرت فاطمه(سلام‌الله‌علیها) نقل شده است که در مسجد خطاب به مهاجرين و انصار فرمود:

«أنْسِيتُم قَوْلَ رَسُولِ اللهِ يَوْمَ غَدِير خُم قَالَ: مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ؛ آیا فراموش کردید سخن رسول خدا‌(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) را در غدیر خم که فرمود: هر کس من مولای اویم علی مولای اوست.؟»

 عبارت دیگری درص 173 جلد اول الخصال، نیز از آن حضرت نقل شده است:

«هَلْ تَرَكَ أَبِي يَوْمَ غَدِير خُم لِأحَدٍ عُذْراً؟ آيا پدرم در روز غدير خم، براي كسي عذري باقي گذاشت؟» 

و روایات بسیاری وجود دارد که معلوم می سازد و «اظهر من الشمس» است که «غدیر» فقط یک رخداد تاریخی نیست، بلکه چشمه ای است که تا پایان هستی می‌جوشد.از این رو در یک برهه خاص معنا نمی یابد و  همه روزهای خدا می‌تواند روزی برای بیان اهمیت غدیر باشد که در بیان پیامبر اعظم (ص) در هجدهم ذی الحجه و در صحرای جحفه، در جمع هزاران نفر بازگشته از سفر حج، می‌توان این اهمیت را دید. هدف اصلی ایراد خطبه اطاعت از فرمان الهی توسط پیغمبر اکرم (ص) بندگی خداست . خطابه غدیر را باید از این جهت اولویت یادگیری مسلمانان دانست و لازم است که این خطبه در هر شرایط به دیگران رسانده شود

 

مَعاشِرَالنَّاسِ ، السّابِقُونَ إِلی مُبایعَتِهِ وَ مُوالاتِهِ وَ التَّسْلیمِ عَلَیهِ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنینَ أُولئک هُمُ الْفائزُونَ فی جَنّاتِ النَّعیمِ . 

 

هان ای مردم ! سبقت جویان به بیعت و پیمان و سرپرستی او و سلام بر او با لقب امیرالمؤمنین ، رستگارانند و در بهشت الهی پربهره خواهند بود.باید بیش از همه روزها به غدیر که نعمت تمام است دل بست  گوهردردانه ای که با هیچ روزی قیاس نمی شود ، باید غدیر را به کربلا گره زد که کربلا تاکید بر حقانیت غدیر و باورمندی امام است.

 

اهل سیاست برای سیاست ورزی اگر به آموزه های غدیر در تعیین رهبری اجتماعی التفات نمایند می توانند در تحلیل شرایط برای تحقق مطالبات فکری جامعه به مسیری منطقی رهنمون شوند ، بسیاری از تحلیل های غلط و بی تحلیلی ناشی از عدم دقت در بهره مندی از نعمت غدیر است.  نهادهای اجتماعی باید متناسب با تاثیرگذاری این اتمام نعمت برنامه سازی کنند  و به جامعه ارائه نمایند تا ضرورت امام باوری را در تصمیمم سازی ها و تصمیمم گیری ها دریابند که این امراصلی ترین رسالت برنامه ریزان فرهنگی در شرایط کنونی می باشد .

من کره خر نیستم

دیروز رفتم استخر، ۶۰ هزار تومان هم پول دادم ، اونایی که شنا می کردند یه طوری بودند ! هیچکس مثه خودم نبود با دماغ کوفته ای و چروکهای روی پیشانی و موهای آنکارد شده اما سفید ! البته خیلی ها بچه بودند ولی موشان سفید بود و رویم نمی شد از اونا بپرسم چرا موهات سفیده ؟ یعنی می ترسیدم چون ممکن بود بگوید به تو مربوط نیست و ضایع شوم ! هیچکدام هم دماغ کوفته ای نداشت ! یادش بخیر اون روز ظهر که در مرکز شهر مسجدسلیمان پیراهن از تن در آوردم و شیرجه زدم توی حوض فلکه نمره یک عجب بوی خوشی می داد ، رفتم به جای سکو ، نشستم روی نورافکن هایی که شبها روشن می شدند ، ماشینها را نگاه می کردم تا نگاهم کنند و قیافه بگیرم و جلوی دیگران پُز بدهم ،چه حالی داد شنا توی اون حوض بزرگ با کاشی کارهای فیروزه ای! با اینکه وقتی اومدم بیرون تا خواستم پیراهن را از روی چمن بردارم و بپوشم کاسهراب نگهبان فلکه اومد و گوشم را گرفت و تا می تونست پیچاند و گفت : کره خر ،توله سگ سی چه رهدی مِنِ حوض؟ الان اِدُم ببرِنِت شهربانی که بفهمی ! ولی یکی زد پسِ کله ام و گفت : برو دیِه نَبینُمت ایچو ،  دویدم و از فلکه دور شدم . 

درون آب استخر که بوی کلر آزارم می داد  از خودم می پرسم : یه توله سگ و یه کره خر و یه پسِ کله زدن ۶۰ هزار تومان می ارزید ؟ نه ؛ نمی ارزید اما چون خودم تنها بودم و با نشستن روی نورافکن های ته حوض قیافه گرفتم بهتر از این استخر بود . اون روزا دستمون تنگ بود و پول نداشتیم ، بابام ۶۰۰ تومن حقوق می گرفت با ده تا بچه ، خودم می دونستم کره خر نیستم هر چه کاسهراب می خواست بگه ، مگه با حرف کاسهراب خر می شدم ؟ واقعا عجب شیرجه ای زدم توی حوض ، فکر نکنم کسی تا حالا تونسته باشه رکورد منه بشکنه ، کره خر که نمیتونه شیرجه بزنه ! حالا اگر 60 هزار تومان دادم ولی کسی نمیتونه فحش بده . واقعا پول که داشته باشی فحش هم نمی خوری .

آاااای بدو ...باقلای تازه

اسکندر با سبیلهای پرپشت و موهای سیاه که یکی از چشمهایش را پوشانده بود و آن چشمان بابا قوری با لهجه خاص خودش  بغل قصابی بیرون بازارمرکزی مسجدسلیمان چسبیده به زورخانه  روی گاری  که داخل آن یک پریموس گذاشته بود ، باقلا می پخت وهمانجا می فروخت  ، همیشه از روی گاری اسکندر که روی بدنه اش عکس راج کاپور نقاشی شده بود ازمیان ظرف بزرگ پر از باقلا  بخاربه هوا برمی خاست وهرکس آن را می دید می دانست بساط روبراه است و می گفتند باقلا تازه است و برویم بخریم ، بانگ آاااای بدو باقلای تازه ... که جلوی بازار می پیچید عجب موسیقی داشت ! سفارش باقلا که می دادیم در کاسه های کوچک ملامین می گذاشت  گاهی چند قطره آبلیمو از درون شیشه و مقداری پونه با دستهایش روی باقلاها می ریخت و برای جلب مشتری قسم می خورد که پونه مال ممحسین است ! بچه ها غیر از پونه های محمد حسین پونه کس دیگری  را قبول نداشتند، می گفتند پونه های ممحسین اصل است و از بلواس میاره ، نمکدانهای پلاستیکی که داخل بعضی از آنها فلفل و دربعضی دیگر نمک گذاشته بود در کنار قابلمه قرار داشتند وهرکس دوست داشت از آنها استفاده می کرد ، بچه ها شیطنت می کردند و گاهی سر نمکدانها را باز می کردند و بدون اینکه آن را با دور دادن محکم کنند و ببندند به ظاهر بر روی نمکدان می گذاشتند ، یکبار داریوش که تازه از مدرسه نوروز آمده بود و ظرف باقلایی را اسکندر جلویش گذاشت تا یکی از نمکدانها را برداشت تا روی آن بریزد ، در اولین تکان تمام محتوی نمکدان که فلفل بود در ظرفش ریخته شد و چون پول دیگری نداشت و مجبور بود تا همان را استفاده کند در میان غر زدنهای اسکندر با قاشق فلفلها را از ظرف در می آورد و به بیرون می ریخت ، هنگامی که باقلاها را می خورد چشمانش از فرط تندی فلفلها قرمز شده بودند و نفسش را با حالتی خاص عمیق به داخل می داد و دهانش می سوخت ولی حاضر نبود دست بردارد و تا روز بعد اذیت بود و آرام نمی گرفت و از آن به بعد اسکندر نمکدانها را در قفسه داخل گاری می گذاشت و هر کس درخواست داشت به آنها می داد تا حادثه داریوش کنار گاری راج کاپوری اسکندر تکرار نگردد  

يك خاطره

 
کلاس سوم تازه کارنامه  قبولی را داده بودند که بعد از ظهر  رفتم رودخانه  تا شنا کنم . محمود یک تیوپ تراکتور آورده بود و قرار شد برویم و از توف دیدی سوار تیوپ شویم و به طرف باغ خان بیاییم که پدرم آمد و صدایم زد تا برای کاری بروم . باید فرمان پدر را اطاعت می کردم اما دلم در تیوپ جا مانده بود !
یادم نیست آن روز پدرم چه به من گفت  اما دلم هنوز توی تیوپ تراکتور مانده است

بعد از آن روز شاید هزار بار دیگر به رودخانه رفتم ولی هرگز 
آن حال خوب بعد از قبولی کلاس  سوم و سوار بر تیوپ تراکتور   تکرار نگردید !

هنوز دلم هوای آن روز می کند 
و شرمنده اش می شوم با اینکه بارها به توف دیدی بردمش راضی نیست و آن تیوپ را چیز دیگری می داند .
به دل می گویم ببخشید ...

اي ريز گرد ؛ خاك بر سر خودت !

دوباره ریزگردها آمده اند ، درب اطاقها را که ببندیم از پنجره می آیند، هیچ زبانی حالیش نمی شود ، رحم هم ندارد ، برایش مهم نیست کسی بیمار است و مشکل تنفسی دارد و یا کودکان جسم نحیف و ظریف آنها تاب مقاومت ندارد آنها می آیند و کار خودشان را می کنند . یکبار که طاقتم طاق شده بود از فرط مشکل تنفسی در بیمارستان بستری شده بودم که به ناگاه شبانه به طور مخفی به سراغم آمد و با خنده ای از سر تبختر حالم را پرسید ! به او گفتم تو حالی برایم نگذاشته ای و التماس کردم که دست از سرما بر دارد و قهقهه می خندید و گفت : وقتی شما دنبال نفت هستید و با خشک کردن تالابها شروع به حفاری می کنید و نیزارها را از بین می برید و مسیر مرا هموار می سازید تا بیایم و از مهمان نوازی تان خوشم می آید ! به او گفتم : مرد ناحسابی مشکل تالاب ها از وقوع پدیده خشکسالی همراه با کاهش رطوبت نسبی محیط و کاهش قابل توجه بارندگي طي سالهاي اخيربوجود آمده است با تشر جواب داد :  چرا برای مقابله با من ،  بيابان زدايي را توسعه نمی دهید ؟  چرا درخت نمی کارید ؟  كاهش سطح آب تالاب‌هاي استان به دليل کم بارشی نیست بلکه فعاليت‌هاي سد سازی و حفر تونل دربالادست بدون توجه به ميزان حق آبه تالاب ها و تخريب گسترده آنها ،اولویت بخشی به فعالیت اقتصادی در بی توجهی به محیط زیست مرا تشویق به آمدن نموده است و محیط زیست تان را تا آنجا که دلم بخواهد تهدید می کنم تا یاد بگیرید به طبیعت احترام بگذارید ، قطعا من مولود رفتار و اقدامات انسانی هستم  ! کمی به ریزگرد نگاه کردم و دیدم خیلی معلومات دارد و به سادگی حریفش نمی شوم  ! عصبانی شدم و به او گفتم: تو اجنبی هستی و نمی خواهی ما پیشرفت کنیم خندید و گفت : اتفاقا من خودی هستم و همان خاکی هستم که وقتی بی عرضه ها نمی توانستند کاری را انجام دهند والدین آنها مرا بر سرشان می ریختند ! به او گفتم : ما بزرگتر از تو را سر جایش نشاندیم تو که عددی نیستی ! گفت : فعلا که تو را در بیمارستان بستری کرده ام تا قیافه نگیری و در جماعت نروی و اغراق کنی و چه کنم و  چه می کنم سر دهی فعلا بای بای من رفتم گشتی بزنم در شهر و کنار ساحل ، توهم بخواب  روی همین تخت تا بعد . مجبور شدم به او التماس کنم که ای ریزگرد جان؛ قربانت بروم از من گذشت به بچه ها رحم کن تو را خدا کوتاه بیا ،بله ؛درست میگی من بی عرضه هستم و هرچه می خواهی خاک بر سرم بریز ولی بر سر بچه ها نریز آن طفلان معصوم گناهی ندارند که تاوان بی عرضگی مرا بدهند  بزار بزرگ بشن تا بعد ! نیشخندی زد و گفت : آها بزارم بزرگ بشن تا دمار از روزگارم دربیارند ؟ تا دمار از روزگارتان در نیارم دست برنمی دارم ، دستتان درد نکنه که تونل می زنید  که چاه می زنید که درختها را قطع می کنید که سرانه فضای سبز را کم می کنید و نسل مرا زیاد می کنید و می توانیم زاد و ولد کنیم . از فرط وراجی ها و شاخ و شانه کشیدن هایش پرستار متوجه شد  و سریع کپسول اکسیژن را بازکرد وماسک را به شیلنگش وصل نمود و جلوی دهانم گذاشت تا بتوانم نفس بکشم تا این وضعیت را دید فرار کرد و رفت به طرف ساحل تا روی صندلی های کنار چمن بنشیند مبادا جوانی بتواند جای او را روی صندلی ها بگیرد . اصلا این ریزگرد وجدان نداشت و زبان آدمیزاد حالیش نمی شد فقط باید آب را باز کرد تا او را آب ببرد و گورش را گم کند خیلی پررو بود واقعا پر رو تر از ریزگرد ندیدم که در همه کارها که ما انجام می دهیم دخالت می کند و با کمال پرروئی درمورد اقدامات ما اظهار نظر هم می کند ! ای ریزگرد ؛ خاک بر سر خودت ، زبان نفهم. بی عرضه هم خودتی . بزار از بیمارستان مرخص بشم حسابت را می رسم . من به خاطر بچه ها به تو التماس کردم رو دار شدی ؟ چون رفته این حرفا را می زنم ، 
ولی خودمونیم  ، راست می گفت نمی دونست هر راستی را نباید گفت .

من معلم بازنشسته ام

 

شاید این جماعت هنوز مرا نمی شناسند و بازنشستگی یک سرکوفت شده است و بر سرم می کوبند اما بگذارید خود را معرفی کنم  : من معلم بودم با دفتری انبوه از واژه های زیبایی که مردان بزرگ در آن ثبت کردند و بر این باورم که مسیر انبیا می پیمایم  تا صدای شکوه گر نی که حکایت از جداییها می کند را بشنوم و بر چوپان نی نواز پاک  که ترجمان همه مهربانی هاست درود می فرستم و از اخلاق حسنه سخن می گویم .
معلم بازنشسته ام  که بی اعتنا به سیاست بازان برای فردا ، در مزرعه زندگی بذر مهر پاشیدم و باز می پاشم تا درختهای سرسبز و با ریشه جای مردان سیاست برویند و از سرسبزی و نشاط آنها خلقی لذت برند و از میوه اش تناول کنند و از سایه اش خستگی به درآورند و از افتادگی شاخه هایش درس بیاموزند و تاریخ از تبر که با درخت دشمنی کرد به نیکی نام نبرد .

 بازنشسته ام ، هر چند  بیمارم و رنجور و تن به درد سپرده ام ولی از بیدردی و بی دردان بیزارم  ، دستور می دهند با درد خویش بسازم! و مبهوت در افاضات مصاحبه ها می مانم! که پس از سی سال رنج و دشواری ، همه افتخارم را بازنشستگی ام خواندند و افتخارات مرا نشناختند مگر به موسم خستگی که بدنبال سایه می افتند ! من که جوانی ام را دریغ نداشتم  و راز فردوسی و حاصل سی سال رنج در زنده کردن پارسی او را درمی یابم ، همراه فردوسی بغض آلود می گویم : حیف که دیر می فهمند !.

من با سینه ای  پر از سرفه های گچی  با زانوانی که از پشتشان رگهایم پیداست با تنی پر از زخم نامهربانیها اما  آیین مهربانی است ،نام من با مهر، محبت، مردانگی ،معیار،میزان آغاز می شود و وای بر کسانی که این واژه را نمی شناسند !
در این برهه تنهایی ، تماشای قامت رعنای جوانانی که برای بوسیدن دستانم خم می شوند بهترین مرهم زخمهایم می شود  و در اوج دلخوری از غرور مسند نشینان گلایه نمی کنم و به رسم روزگاری که بر بوعلی سینا هم وفا نکرد پوزخند می زنم و برای تغییرش می کوشم زیرا پیوسته به آن یگانه توکل دارم
برخلاف دیگرانی که به چند روز تکیه بر مسندی دل خوش کرده اند و بنده و عبد ذلیل  مسند شده اند من خدا را دارم و با لبخندش پر از لبخند می شوم تا بمیرم که آن صمد، نگاهم را صمدانه کرد و در اوج این نگاه به تجلیل های خودساخته دیگران که دل به همایش و نمایش می بندند دل نمی بندم و همین اندیشه را به فرزندم می آموزم تا بداند شب پرستان در تاریکی ، مغز شهید مطهری را نشانه رفتند،چون معلم بود و معلم ماند.

من همچون بوعلی ،خوارزمی،بیرونی ،رازی و...  معلم بودم که به محفل ها با اعجاز کلمه نور می پاشم ، بسان خورشیدم. که به جانداران حیات می بخشد  ، حضور روز از طلوع خورشید و وجودشب از غروب اوست ، گرمای روشنای خورشید را باید باور داشت ، خورشید جاودانه خواهد ماند و به امر هیچ احدی طلوع و غروب نمی کند. اگر چه بازنشسته ام ولی بازهم معلم می مانم تا مسیر ساختن انسان را بشناسید ، به موهای سفید و عینک ته استکانی من نگاه نکنید که آسیاب به نوبت خواهد بود ،  بدانید جامعه معلمین بازنشسته گنجینه تجارب ارزشمند و منبع پر فیض انسانمداری هستند و بي توجهي به آنان به ضرر خودتان است و  دیگر اسطوره هایی مانند شهید بهنام محمدی و شهید فهمیده تکرار نخواهند شد.