باپای پیاده

 

اربعین حسینی چهلمین روز واقعه کربلاوشهادت سیدالشهدا امام حسین(ع) است. میگویند اسیران کربلا دربیستم صفر سال ۶۱ ه‍.ق در بازگشت از شام، برای زیارت مدفن امام حسین(ع) به کربلا آمده‌اند. زیارت اربعین از اعمال خاص این روز است که امام حسن عسکری(ع)آنرا یکی از پنج نشانه مومن دانسته اندوپیاده روی اربعین نمایش پرشکوه باور شیعه است

عشقت مرا دوباره از این جاده می‌برد

سخت است راه عشق ولی ساده می‌برد

پای پیاده آمدم و شوق وصل تو

من را اگر چه از نفس افتاده، می‌برد

همه جوارح در خدمت دل قرار می گیرند تادر هوای دوست مسیر کربلا بپیمایند و شهادت طلبان عاشورایی که با تکیه بر عنصر توکل و با نوای پر از صدق توسل درس زندگی شرافتمندانه رابا اقتدا بر حماسه سازان نینوا از بر ساخته اند و با ترنم ذکری که پر از یاد خداست آرامش می گیرند و برای نیل به این موهبت هر لحظه بر سرعت قدمها می افزایند و خستگی را خسته می سازند تا در میعاد شش گوشه ای که قلب تاریخ است دستها بهم فشرده گردند با اینکه با وفاترین مردهستی بی دست بر این همایش نظر می اندازد تا دستها را بگیرد.

 در این جاده عاشقی که دلها راه می روند تلفیق موسیقی دل و قدمهاعجب شنیدنی می شود! و موکبهایی که بیشتر از همیشه ظروف پر از عشق هدیه می کنند.

از مهران تا چزابه و شلمچه با پای پیاده از پلکان آسمان بالا میروند و رفیق ماه می شوند آنجا کسی زمینی نیست و چشمهازمین را نمی بینند که اربعین موسم ستاره باران آسمان است و خورشید پرشکوهتر از همیشه می درخشد و در این درخشش گرمابخش می توان درون دلها راهم دید و سجده شکر از این اعجاز بجای آورد..

اربعین همایش اراده هاییست که ریتم زندگی انسان برای جاودانگی را می نوازند و برای گسترش این هارمونی فراگیریاد می گیریم چگونه بایدگامها را از زمین برداشت و بر زمین گذاشت یعنی زیبایی را حس کرد و در هوايي كه پر از عطر زنده بودن است تنفس نمود ، در اربعین خالق زيبا پسندي كه اختيار انتخاب داد به قدوم زائران نظر می کند شايد در اين بازارپر بهای پا برهنه ها يوسفي باشي كه در سودايي از سوي دوست انتخاب مي شوي لازمه اش شناخت معشوق است!

تاريخ حاصل قدمهاي انسانهاست كه هر كدام به شکلی جغرافيايي را در نورديدند و نامي بر آن جغرافيا به انتخاب خويش نهادند ، پای پیاده به کربلا رفتن ، حرکت به سوی جغرافیای کمال است ،شکر نعمتهای کردگار است، جستجو بر روی زميني كه پر از نعمتهای الهی است و خیزش قدرشناسی از خالق مهربانی که جریان چشمه های زلال ،درختان سر سبز و سربلند و پرسایه با ميوه های رنگارنگ ، گندمزارهای طلایی و خوشه هايش که با هر ترانه باد جلوه گری می کنند ،تصویر زیباییهای اوست که نیرو در گامها برای حرکت نهاد، آری موسم اربعین است فرمان رفتن به قطعه ای از بهشت صادر شده است.

هر کس به تماشاي پاهای پیاده در جاده عشق مي نشيند و از درون موکب صدای نفس کشیدن زوار را می شنود فرازهای عاشقی را در می یابد و شیفته خدمت می شود تا خود را در غوص درون این بحر فیاض شریک نماید ، پویندگان رهرو در جاده ،آرام، نامهایی بزرگتر از هر اسم و گلهایی سرختر از همیشه به آنها هدیه می شود که والاترین صفات انسانی را با خود دارند و خالق حماسه عاشورایند، چه صفایی دارد هوای اربعین و مسیرش که به سوی کربلاست و این نام پر معنی چه نیرویی به پاهای رهروان می دهد!

، مسیرکربلا وزن و عیارها را آشکار می کند. دلدادگی با وا دادگی تفکیک می شود و دلها آهنگ جاودانگی می نوازند.

در صفای فشردگی جمعیت عطر دل انگیز باهم بودن استشمام می شود و اشکها مقدس می گردند.

همایش اربعین آهنگ ورود به میدان عشقبازی است بايد شتاب كرد كه برای رسیدن یک لبیک به مظلومترین سردار همه تاریخ لازمه سفر است تا بتوان از میان مشبکها عظمت شهادت را دید 

ای آتش جان پاکبازان

در خرمن من زبانه از توست

 

 آنان كه شکوه پرفیض گام برداشتن را مي شناسند و از خارهای بین راه هراس ندارند مسیر را آگاهانه می پیمایند،

و باصداي پر سوز و نوای نوحه هایی که از دل بر می آیند و زمزمه یاحسین هایی که سرشار از معناست همه مرزها راشاداب در می نوردند ، در این میان گلهاي رنگارنگ كه گُل فروش به رايگان در سبد رهروان مي گذارد بوییدنی خواهند بود ، بویش گل را در این حرکت مومنانه ياد بگيريم و از چیدن بگذریم تا شاخه باگلهایش بماندکه هیچکس بر دستی که گلها را پرپر کرد دعا ننمود ،در این عرصه پر فیض ،گلهانشانه حیاتند ! و کربلا گلزار پاکیهاست برای بوییدن گلهای حیات باید پیاده رفت .

اشکهاکه با لبیک فرو می ریزندبراي تحقق انتظار است و کاش از درون بارش اشكها منجی بیاید.

السلام علیک یا اباعبدالله

یعنی به عشق تو به کربلا آمدم .

یارب تو پیاده روی ام امضا کن

با عشق علی بیا مرا احیا کن

ما را به طناب عشق بستند ببین

با هر گرهی گره زکارم وا کن

 

آب و هوای قدیمی

مطالعه کتابهای تاریخی گاهی به دلیل شرح و بسط شرایط و اوضاع جغرافیایی گذشته که با عصر حاضر مقایسه می شوند بیشتر به افسانه شباهت دارند و موجب تاسف  برای ساکنان امروزمی شوند و با حسرتی اندوهگنانه به جستجوی دلایل و چگونگی تغییرات تاریخی می پردازند و قصه های گذشته را با مروری محققانه پیگیری می کنند و در برآیند تحقیق بر عاملان این اوضاع ناگوار زبان به نفرین می گشایند و البته دست مدیران را در بی تدبیری برای مردم رو می کنند و بی لیاقتی آنها را آشکار می سازند!.

 کتاب تذکره شوشتر تالیف علامه فقید سید عبدالله الحسینی الشوشتری متوفی سال 1173 هجری قمری از جمله منابعی است که در مورد شوشتر قدیم اطلاعات خوبی را می دهد و با توجه به وضعیت کنونی این شهرستان به فصل سوم این کتاب گذری می اندازیم و در مورد آب و هوای شهر تاریخی و گرد گرفته امروز شوشتر می خوانیم که  آمده است: «  هوای شوشتر بسیار سازگار و با اکثر امزجه موافق است و مردم غریب در هر موسم که وارد آنجا شوند کمتر بیمار می شوند و مرض طاعون هرگز مسموع نشده که در آنجا واقع یا از بلاد قرییه سرایت نموده باشد و عوام شوشتر گویند که این به برکت دعای حضرت امام رضا علیه السلام که در حین مسافرت از مدینه به خراسان وارد آنجا شده و این دعا در حق ایشان نموده و امراض و بایی نیز بسیار کم است و غالب در اکثر امزجه صحت است و امراض کثیر الوقوع حمیات سهله العلاج است و همینکه مرض مفارقت نمود بزودی رفع نقاهت می شود و در اکثر فصول اغذیه غلیظه در آنجا معتاد است و بسبب سلامتی آب و هوا منشا انحراف مزاج کمتر گردد....

هوای بهار آنجا بغایت معتدل است و وفور گل و لاله و ریاحین خدا آفرین در صحراهای آن بحدی است که وصف نتوان نمود و شعرای سلف بهار شوشتر را ضرب المثل و تشبیه بهار سایر بلاد به آن نموده اند و نشاطی در طبایع خاص و عام آنجا درآن فصل می شود که اکثر اوقات را به سیر و تفنن و باغ روی می گذرانند و به فعل طبیعت ظرافتها و حرکات طفلانه چند از ایشان بظهور میرسد که در سایر اوقات از آن قسم شوخیها کمال تحاشی و استنکاف می نمایند و بهارنارنج آنجا بسیار معطر است وگل سوری نیز از اکثر بلاد ممتاز است.»

 

همه نوشتند و در خبرها گفتندکه لشکر جرار ریزگرد حمله می کند و لطافت را از هوا می گیرد و زلالی را از آب! نه در شوشتر بل در تمام خوزستان امزجه و اطعمه ناگوار می شوند و وانفسای هجوم ریزگردها تنفس را دشوار می کند و مردم خوزستان ناخواسته از تفرج درطبیعت دور می مانند و به جبر در گوشه خانه می خزند و در کنجی علیرغم میل باطنی از ترس بلیه درون سوز ریزگرد بیارامند ، باید دانست که محصول گوشه نشینی انواع امراض به غایت میسر گردد و دامان اهالی بگیرد و طبیبان به زحمت افتند! و شاید هم دری از رحمت بر آنان گشوده شود! کاش سید عبدالله الحسینی شوشتری زنده بود و می دید که شهر ضرب المثلها را چه شده است!  دیگر گرد و غبارمانند روزهای قبل مهمان نیست که صاحبخانه شده است و ما ناخوانده ایم ! عنقریب بار وبندیل ببندیم و به غربت برویم !دیگر برای حضورریزگردها باید خبردار ایستاد مبادا به شال قبای کسی بر بخورد ! دیگر کتابها هم نبایدگشوده شوند !مراکز آموزشی بایدتعطیل شوند! شیوه دورکاری برای آموزش ضروری می گردد! گوشیهای اندروید چقدر عزیز گشته اند! شاید سالها بعد نویسندگانی بنویسند که خوزستان تعطیل بود و آب و هوایش بر خلاف امزجه ناگوار ،بحدی که نتوان گفت و نوشت و در وانفسای گرد و غبار یا ریزگرد یا پدیده خارجی و یا داخلی هیچ ابتکاری میسر واقع نگردید.و در این بی ابتکاری یک ابتکار بود که همیشه مسافر می شد!

پس لازم است ابتکاری از سوی مبتکران در انداخت شاید مناسب امزجه گردد و همانند سطوری که در کتابهای قدیمی نوشتند آن را خواند، امروز هم زیر سقفهای هر خانه پر از نفرین بود ، من نیز رفاقت با کپسول اکسیژن را به جای می آورم با نگاه پر از حسرتی که بر سطور کتاب تذکره شوشتر مانده است.  

تئاتر درس زندگی است

 

روزگار نوجوانی که در مسجدسلیمان سکونت داشتیم گاهی درکنار فعالیتهای دیگر به سراغ هنرنمایش می رفتیم چون در میان فعالان فرهنگی شهربه تئاتر خیلی اهمیت داده می شد و وجود افراد ممتاز موجب شده بود تا هنر نمایش خواهان زیادی داشته باشد ، بچه های خوب محله و اهل مسجد هم تئاتری بودند و من نیز به دلیل رفاقت و هم محله گری سعی می کردم با آنان همراه شوم ، تئاتر از فعالیتهایی است که نیاز به مطالعه دارد و بدون پشتوانه مطالعاتی نمی توان در این عرصه ورود نمود، افراد کند ذهن هرگز هنرمندموفقی در تئاتر نمی شوند ، شاید یکی از دلایل کتابخوانی و سرانه بالای مطالعه و وجود کتابفروشیهای متعدد و موفق در شهر مسجدسلیمان در گذشته رامی توان رونق داشتن هنر تئاتر دانست ! دوران شیرین باهم بودن نوجوانی اگر با هنر گره زده شود آینده قطعا" روی خوش نشان خواهد داد! و امروزم را مولود آنروزها می دانم به یاد دارم از مسجد جامع نمره یک باهم حرکت می کردیم و در سالن كتابخانه عمومی نمره چهل با دیگران گرد هم می آمدیم و حلقه می زدیم و فریاد می کشیدیم: گندم میخوریم همچین و همچین گل گندم ، زمینش مال ما ، نانش مال مردم گل گندم و ادامه می دادیم و با شوق تمرین می كردیم و نمایشنامه می خواندیم ، صدای خاص حشمت قاسمی ،حرکات هوشنگ هیهاوند ، میمیک خسرویان، نوشته های نصوحی و گاهی فریاد عزت مهرآوران مجموعه ای از توانمندی نیروی انسانی هنرمند در شهر را آشکار می کرد و در این مجموعه با دیالوگهای نمایش مانوس می شدیم ! نامهای تئاتری گاهی تلفظ آنهابرای ما خیلی سنگین و سخت می نمودند و ادایش قدیمتریها را به خنده می انداخت مانند كنستانتین سرگئی استانیسلاوسكی كه بازیگر و مدیر تئاتر روس بود و متد خاص بازیگری داشت یا برتولت برشت نمایشنامه نویس آلمانی كه نامش را یا به فتح «ب» و «ر» یا به ضم «ب» و «ر» و «ش» یا به كسر «ر» و ضم «ش» تلفظ می نمودیم! سالها گذشت و با تئاتر یاد گرفتیم در صحنه بمانیم، یاد گرفتیم در ایفای نقش میان نور پردازی ، علاقه چشمانی که در تاریکی خیره مانده اند را پاسخ گوییم تا آرامش و امید یابند ، با میزانسن یادگرفتیم که باید در کجا قرار گیریم و اندازه خود را بدانیم ،موسم سکوت و فریاد را فرا گرفتیم ، دیالوگهایی كه نمایشنامه نویس آلمانی نوشته بود آن روز متناسب با زندگی طبقه ای بود كه ما در آن قرار گرفته بودیم و به درستی دركش می كردیم ، امروز صداهایی بر می خیزد كه هر گوش شنوا می شنود و وجدانهای تئاتری به زیبایی آن را پاسخ می گویند و همراهش می شوند ، در این میان بی هنران هستند كه درک درستی از صحنه ندارند و به دلیل عدم شناخت از تکنیکهای ظریف خود را بخواب زده اند تا حقایق را نبینند!.

 

این روزها عطش قدرت پیشگان بی هنر و یورش بداخلاقانه از درون تالاری روشن به صحنه تاریک سن ،بیشتر مرا به یاد تئاتر دوران نوجوانی می اندازد كه کارگردان نمایشنامه ای را که برتولت برشت نوشته بود برای نمایش انتخاب کرد و ما آن را برای حفظ كردن می خواندیم و برای اجرا تكرار می نمودیم، انگار برتولت برشت برای امروز نوشته بود كه گفت:

 

من در روزگاری تیره زندگی میکنم

در روزگاری که سخن گفتن ساده،نشان بیخردی است

و پیشانی بی چین،نشان بی تفاوتی

آری،آنکه می خندد خبر فاجعه را دریافت نکرده است.

و باز به یاد می آورم دلقکهایی که نه برای خنداندن جامعه بلکه جهت خوشایند اربابان صحنه ها را تسخیر می کردند و نامی از آنان به نیکی نمانده است!

وباز مرور می كنم و در می یابم که تئاتر تصویر زیبای انسانها درجریان زندگی است که وحدت و یگانگی را با ایفای نقش ها و ظهور کلمه بیان می کند . کاش همه افراد تئاتری شوند ! چه زیباست وقتی پرده کنار زده خواهد شد! 

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست

هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته به جاست

خرم آن نغمه که مردم بسپتارند به یاد