در اين شب تاريك تصميم گرفتم شب نامه پخش كنم ، يواشكي آنها را از  زير پيراهنم بيرون آوردم و چند تا زير درخت توت بالاي گذر گذاشتم و به آرامي ظرفم را برداشتم و رفتم مي ترسيدم ليلي وار بيايد و ظرفم را بشكند!!  آخه  توي شب نامه ها خيلي نوشته بودم : دوستت دارم

جمله اي كه اعجاز مي كند.