+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۵ آذر ۱۳۸۸ ساعت ۸:۱۹ ق.ظ توسط عبدالرحیم سوار نژاد
|
از جایی باید گفت و آغاز نمود .كسي را باید یافت تا سفره دل باز کنی . درجستجوی آنم تابرايش بگویم از آن چه گذشت و من نیز در آن چه گذشته بود بودم اگر تو نبودی!امروز با تو می گویم تا بيايي و بمانی با زبانی که همدل است و آنچه می گوید بر دل نشیندتا بدانی فردا برای تو ست که دیروزت سراسرسربلندی.اززادگاهم شوشتر شهر مهربانی و تکاپوی دیروز و تصاویر زیبای در موزه امروز و خوزستان سرزمین وفا و دروازه ولا و صفای ایران با كارون هميشه روان و ازهمه ایران خواهم گفت تا جوانی ام را باز یابم! كه نمي دانم آن را در کوچه پس کوچه های پر پیچ وخم با ساباطهاي سايه دار شوشتر یا بالای تپه های نمره یک كنار مسجد جامع مسجدسلیمان یا میان گونی های پر از شن خرمشهرو هويزه سوسنگردودهلران و یانیزارهای هور و شنزارهاي فكه ياكنار اروند يا در كنار اسكله بندر يا در كنج آپارتمان نقلي تهران جا گذاشتم. کسی هست که آنرا دیده باشد؟ جوانی ام را می گویم ؟ اگر آری. باید نشانی دهد!تا بپذیرم پشيمان نيستم خيلي هم راضي ام و افتخار می کنم و وزانت کوله پشتی عمرم همدمی با خاک است .به جوانان عاشقانه عشق می ورزم و با عشق می گویم و توصیه می کنم قدر این بهار زیبا را بدانندکه گلهای زیبا و خوشبو در همه فصول به جز بهار سر نخواهند زد و شکوفه نخواهند داد و عطر بهاریست که شامه ها را می نوازد. پس در این تنفس بهازی بخوانید و بخوانید و به او که لایزال است تکیه و توکل کنید .آنروز كه جواني را جا مي گذاريد و چون فردا رسد دستت تهی نیست كه عطر دانايي شامه هارا مي نوازد و فضاي جامعه را معطر خواهد ساخت و زندگي در فضاي عطرآگين دانايي سرشار از زیبایی هاست.