هر چه هست در این سرا از لطف و جود شوشتر است - خوبتر است و خوبتر است و خوبتر است

                        اجازه گرفتن              

بايد اجازه بگيريم و وارد شويم و بر سنگفرش كوچه ها پا بگذاريم كه همه لبخند مي زنند و به دستهاي كوچكي كه فردا را در درون كيفش گذاشته است و گام برمي دارد نگاهي بيندازيم و با آرامش در كنارش بايستيم و سلام كنيم و دستش را بفشاريم و با اجازه راه را ادامه دهيم.

اول مهر كه مي شود همه صداها سرود مي شوند و سرود خوانان مهربانانه بذر هاي اميد را براي شكوفايي فردا  بر زمين مي پاشند و مهربانانه در انتظار شكوفه مي نشينند تا گُل شوند و فضاي زندگي را عطر آگين سازند و با بوي مستانه گلها بتوانند اوراق تاريخ اين مرز و بوم را زرين بنگارندعجب خوش آوازند ،

اول مهر دامنه كوه دانايي است و از دامنه بايد به سوي قله بلند حركت نمود و در دامنه وسايل و ابزار آماده مي شوند و مسير شناسايي مي گردد و غذاي راه تامين مي شود و راهنما انتخاب مي شود و گامها برداشته مي شود و با دقت و بكارگيري تفكر و شناخت راه مسير پيموده مي شود و مراقبت مي شود مبادا از پرتگاهها سقوط كرد يا راه را گم كنيم و چشم به قدمها و اشاره هاي راهنما بايد دوخت تا به قله رسيد و با افتخار دستها را بسوي آسمان بلند كرد .

اول مهر نوازندگان هارموني زندگي در صف مدرسه مي ايستند و باهم به كلاس وارد مي شوند و با همدلي بر روي نيمكتها مي نشينند مي دانند كه همدلي صعود مي آورد و امكان پرواز مي دهد  و به جاي صفحه نت ، چشم بر تخته سبز مي دوزند و بهترين و شادترين و موثرترين ترانه زندگي را مي سرايند كه بر لب هر عابري لبخند مي نشاند و فردا و تصوير فردا را بر روي آن پرده به زيبايي به نمايش مي گذارد و در اين اعجاز پيشگويانه جهان را به بهت وامي دارد و معجزه دانايي را رقم مي زند با نوايي كه هميشه زيبا به نظر مي رسد فقط اندكي همت و اراده و نگاهي عميق تر به دستهاي هدايتگرمي خواهد تا نتها را به در ستي براي ساز زندگي بكار برد و صداها را رساتر كند  .

اول مهر همه براي معلم از جاي برمي خيزند و فرمان برپا بيش از همه روزها شنيده مي شود و دستهاي مهربانش كه لبريز از شاخه هاي ياس و مريم است سخاوتمندانه هديه مي كند و خود از اين سخاوت و پرداخت زكات علم لذت مي برد و خشنود است .

اول مهر سوگند خدا آشكار مي شود تا با آن در سطور زندگي رسم آزادگي و حق جويي و مردم مداري را بنگاريم و خدايي شويم و بر اوراق افتخار آميز تاريخ بيفزاييم كه قلم نشاني از خداست كه در مدرسه به دست ها داده مي شود .

اول مهر كلمه ها با هم كلمات مي شوند و از درون كلمات زندگي شكل مي گيرد و معنا مي يابد كه زندگي بدون كلمه هرگز ميسر نخواهد شد و خواندن كه امري الهي بر رسول اُمي بود با كلمه ايجاد مي شود و زبانها با كلمه گشوده مي شوند و اعجاز كلمه را معجزه گر هستي آشكار مي سازد تا چگونگي سرنوشت فردا را با عنصر دانايي رقم زد  .

موسيقي زنگ مدرسه موسيقياي زندگي است كه نتهاي آن را متبحر ترين و داناترين آهنگسازان هستي در كنار هم قرار داده اند تا  آهنگ زنگ بتواند جهان را به حركت وادارد و از درون حركت رشد و توسعه متولد شود و هيچ آهنگي دلنشين تر و حركت آفرين تر از آن يافت نخواهد شد و به نوعي تنظيم گرديده است كه اثري از غنا كه با روح آدمي ناسازگار است در آن نباشد . اول مهر روز صفتهاي باراني است كه مهربانانه بر زمين مي بارد و رويش را ارمغان مي آورد و قطره هايي كه همراه هم مي شوند و جريان مي يابند و به دريا مي پيوندند

 اول مهر ابتداي مهرباني هاست موسم عاشقي است كه چشمها را به ديدن زيباييها عادت مي دهيم و از زشتيها دور مي سازيم و در مكتب عشق بازي بايد ايثار و فداكاري و گذشتن از خويش را تجربه كرد و به دنبال يافتن بال براي پرواز بود كه اگر اين فرصت بگذرد بر روي زمين خواهيم ماند و پر براي پرواز نخواهيم گشود.

اول مهر سرشار از صداقت است و مكتب راستگويي است و راستگويان آن را مي شناسند و خوبترين انسانها راستگوترين آنهاست گفته اند مدرسه قطعه اي از بهشت است و حرا گونه به خواندن امر مي كند و بايد دانست كه فقط خوبان را به بهشت راه مي دهند و بهانه ها به كار نخواهد آمد .پس در اين مهري كه دربهاي قطعه هاي بهشت گشوده شده اند خوب باشيم و راست بگوييم و بر فردا لبخند بزنيم كه ريشه فردا امروز است همين امروزي كه ديروز فردا بود و آمد اين روز شد و آنچه بر روز آمد و گذشت يك تجربه شمرده مي شود و در مجموعه افعال ماضي بعيد خوانده مي شود بايد فعل مستقبل صرف كرد و به استقبال فردا رفت همان فردايي با درختاني سبز و تنومند كه سايه سارش خستگي را مي زدايد .

اول مهر بهاري درون پاييز است كه به دل كوچه ها و خيابانها مي نشيند و اين جذابيت را هيچ روز ديگري براي كوجه ندارد و در اين بهار پرستوهاي دانايي به خانه باز مي گردند با بوي مهرباني كه مي آيد و نگين همه روزهاي نوشته شده در تقويم است .

 

با قدر شناسي از همه كساني كه در عرصه تعليم و تربيت تلاش نموده اند و با گراميداشت ياد شهداي عزيزي كه بزرگترين معلم هاي تاريخ هستند، بازگشايي مدارس و آغاز سال تحصيلي را به فردا پردازان كشور اسلامي ايران تبريك مي گويم و از خالق زيبا آفرين و زيبا دوست داناي مهربان موفقيت توأم با سربلندي براي دانش آموزان مسئلت دارم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 شهریور1393ساعت 1:17 بعد از ظهر  توسط عبدالرحیم سوار نژاد  | 

 از آفاتي كه موريانه وار بنيانهاي فكري مديريت جامعه را به مخاطره مي اندازد و رواج آن مانع از واكاوي حواشي و حوالي جريانات و مسائل درون اجتماع مي گردد و همچنين سطحي نگري را در تصميم سازيها ي مديريتي تقويت و تثبيت مي كند پديده تملق است که از سوی بزرگان و علمای علم اخلاق و دانشمندان  در ذم آن بسيار گفته شده است و تبري جستن از حاملان و عاملان  اين پديده غير اخلاقي را بارها مورد تاكيد موكد قرار داده اند.

امام علي (ع ) مي فرمايد :(الثناء باکثر من الاستحقاق ملق: ستودن بیش از آنچه که سزاوار است چاپلوسی است)رواج اين امر در گفتمان مديريتي موجب كنارگذاشتن اصل شايسته سالاري دربكارگيري نيروي انساني براي مناصب مي گردد و براي جامعه اي كه قابليتهاي انساني نفي گردند و مورد توجه قرار نگيرند و در چينش عوامل انساني در درون سيستم به استعداد و تواناييها نگريسته نشود نمي توان پيشرفت و شكوفايي اجتماعي را متصور نمود كه نمونه هاي تاريخي بسياري را مي توان در اين خصوص مشاهده كرد و از آنان عبرت گرفت كه چگونه هزينه هاي بيشمار بر جامعه تحميل نموده اند و سرمايه ها را متواري نموده اند  .

صاحب نظران حوزه علوم اجتماعی نيز اعتقاد دارند پدیده تملق به دليل عدم شناخت از ظرفيتها و حركت در راستاي تاييد شرايط موجود بدون توجه به نقد و نظارت و ارزيابي از عملكرد ها به دليل همسويي مطلق با عناصر قدرت بدون در نظر داشتن كيفيت خدماتي كه به مردم ارائه مي شود  یکی از بلا یای روابط اجتماعی شهروندان بشمار مي آيد و  عدم همدلي و خدشه در وحدت ملي را با خود خواهد داشت زيرا در ايجاد اختلافات از يك سو و ايجاد غرور كاذب نزد قدرتمندان در سوي ديگر  نقش چشمگيري دارد كه در دراز مدت مديران را از همراهي مردم محروم خواهد كرد .

حضرت اميرالمومنين علي بن ابيطالب(ع) می فرمایند« آن که ستایش کند تو را به چیزی که در تو نیست,استهزا کرده تو را, اگر حاجت او را روا کنی در استهزا و تمسخر تو تاکید کند.»  عدم صداقت و راستي منجر به فروپاشي و تعارض با ارزشهای اخلاقی مي شود و ايجاد ذهنيتي سرشار از داشته هاي رويايي و ساختن بنيانهاي پوشالي با لطيفه هايي كه بتواند فرد را در عرصه قدرت نگه دارد سر انجامي بجز جداشدن جامعه و محروميت آن از توانمندي نيروهاي موجود و كنار گذاشتن دلسوزان نخواهد داشت ، در اين روند فرد چاپلوس با لطايف الحيل و با تمسك به هر شيوه ممكن جهت را براي تامين منافع خود تغيير داده و حركت را بسوي بيراهه مي كشاند.

همچنين امير المومنين امام علي(ع) مي فرمايد :( لاتصحب المالق فیزین لک فعله و یود انک مثله: با چاپلوس رفاقت مکن که او با چرب زبانی تو را اغفال می کند، کار ناروای خود را در نظرت زیبا می نماید و دوست دارد که تو نیز مانند او باشی) متاسفانه ميدان دادن به اين افراد شرايطي را بوجود آورده است كه براي هر اقدامي به امور سلبي بيش از موارد ايجابي عنايت مي شود و همين رويه گسترش بد اخلاقي در رفتار اجتماعي را دامن زده است و هر روز بر غلظت آن افزوده مي گردد و ظاهر سازي ها بيش از پرداختن به محتوي در هر امري مشهود و معلوم است و چنان با زيركي به سيستم ورود مي كنند و لباس رفاقت بر تن مي نمايند كه همه براين باور متفق مي شوند كه نبودشان خسارت ببار خواهد آورد!

خاتم الانبيا رسول گرامي اسلام مي فرمايند : (لیس من خلق المومن الملق: تملق از منش و اخلاق انسان با ایمان نیست ) انسان مومن داراي ويژگيهايي است كه با اين ويژگيها از ديگران ممتاز مي گردد و با منشي آزاد ظلم ستيزي و خدمت به همنوعان را در توكل به خدا مي داند و بر هيچ نيرويي بجز خالق هستي تكيه نمي كند و آخرت خويش را به هيچ بهايي نمي فروشد و زبانش براي بيان خوبيها و زيباييهايي كه افريده آفريدگار هستند مي چرخد و او را مورد ستايش قرار مي دهد و در قاموس وي تملق معنايي ندارد وقتي از ايمان فاصله گرفته شود و زبان به مدح غير گشوده شود يعني گسترش بهتان براي حذف ديگران و ظهور زشتيها همراه با آلوده شدن اندامها به  ريا و ظاهر بيني و گذشتن از منافع جمعي انسانها و ديدن صرف خواسته هاي خويش كه با بدست آوردن آنها درخشش ستاره ها در درون جامعه رو به افول خواهند گذاشت .

مقام معظم رهبري بارها در مورد اين پديده مذموم و گسترش آن هشدار داده اند و نگراني خود را ايراز نموده اند از جمله در جمع تعدادي از معلمان كه امر تعليم و تربيت را بعهده دارند فرمودند:«اظهار محبت منتهی نشود به گفتن و بیان تعبیراتی که مبالغه‌آمیز بودن آنها برای همه آشکار است؛ از تعبیراتی اسم نیاوریم که مخصوص بزرگان عالم آفرینش است، مربوط به معصومین است، مربوط به انبیاء و اولیا است؛ ما این فرهنگ را نباید در جامعه گسترش دهیم» تا با اين رهنمودها ، معلمين خط مشي كلي تربيتي نظام را بهتر بشناسند و به آن به عنوان يك تكليف ديني عمل كنند .

تاريخ سرشار از حكايتهاست و بايد از برخوردهاي چاپلوسانه افرادي كه نام آنها بعنوان يك خائن به سرزمين نوراني ايران در اوراق گذشتگان درج شده است عبرت بگيريم  و از رفتارهاي مطلوب بعضي از حكام وقت كه اين افراد را راندند  هر جند هزينه هايي پرداختند و حتي جان خويش دادند درس بگيريم و از هزينه هايش هر چند گران افتند نهراسيم و مصمم بر اين مسير بمانيم ، از جمله مردان حكومتي كه بر اين امر تاختند و خود را نباختند مي توان از ميرزا تقي خان امير كبير نام برد كه با راندن اين قشر از اطراف خود توانست خدمات بسياري به همنوعان بنمايد و هنوز از وي به نيكي نام برده مي شود يكي از برخوردهاي منطقي وي براي مبارزه با چاپلوسي مي توان رفتارش را با قا آني شاعر درباري دوره قاجار كه استاد رياضيات و حكمت و منطق نيز بود  دانست كه بارها به آن پرداخته ام و به دليل اهميت تكرار آن بازهم آموزنده و شنيدني خواهد بود مي گويند وقتي قاآني شعري در مدح امير كبير سرود و در آن شعر امير را جانشين وزيري ظالم يعني حاج ميرزا آقاسي وصف مي كند و مي سرايد:

«به جای ظالمی شقی ،نشسته عالمی تقی / که مومنان متقی کنند افتخارها»

امير برخلاف حكامي كه هميشه از اشعار مداحي و كلمات پر طمطراق استقبال مي كردند و خوشحال مي شدند با آشفتگي در جا دستور داد مستمري وي قطع گردد و به او گفت: تو که تا دیروز مدح میرزا آقاسی می گفتی و امروز که او نیست ،طالمي شقي اش مي خواني و مدح مرا مي گويي !؟

امير كبير مي دانست كه قاآني پيش از وي حاج میرزا آقاسی را «قلب گیتی»«انسان کامل» و«خواجه دوجهان» خوانده بود! در پی قطع مقرری شاعر متملق،اعتضاد السلطنه وساطت کرد تا بلکه امیرکبیر او را ببخشد .امیر از دیگر تخصص های او جویا شد و وقتی از تسلطش بر زبان فرانسه آگاهی یافت ،برقراری مقرری اش را منوط به ترجمه کتابی در زمینه کشاورزی از زبان فرانسه به فارسی کرد.

در اوراق تاريخ درج شده است كه قاآني پس از عزل توسط امير كبير او را در اشعارش  به «خصم خانگی» و«اهرمن خو و بدگوهر» ياد مي كند.

 لازم است صاحبان اين نگرش با شجاعت و قاطعيت رانده شوند و منزوي گردند كه بعدها مراجعان به تاريخ نيز سر به تاييد و تكريم برايشان تكان نخواهند داد . پس بدانيم همه چي آروم نيست و در پس آرامش ممكن است طوفاني باشد ، بايد راهكاري ارائه داد و مرداني مورد اعتماد در كنار خويش گذاشت تا بتوان از موج و طوفان گذر نمود و به ساحل امن رسيد ،همه چي آرومه يك نغمه بود براي خواب ،سرودي نبود براي زندگي و بايد ياد گرفت براي همه انسانها سرود زندگي را ساخت.
+ نوشته شده در  جمعه 28 شهریور1393ساعت 0:28 قبل از ظهر  توسط عبدالرحیم سوار نژاد  | 

چندي پيش يادداشتي با عنوان «ساعت زنگ زده» نگاشتم و آفت مديران تكراري اين ديار را بازگو نمودم ، بسياري از دوستان لطف داشتند و تماس گرفتند و در اين مورد مطالبي تكميلي گفتند و بر سوادم افزودند، بعضي ها هم از ظن خود يارم شدند و كساني هم برداشت ديگري از اين يادداشت نمودند و به دليل استناد به يك فيلم سينمايي مرا كه پايم لب گور است مورد ارشاد !! قرار دادند كه نبايد با پررنگ نمودن آثارقديمي به تطهير هنرمندان گذشته پرداخت!

در اين خصوص قضاوتي نمي كنم و فقط مي دانم جامعه هنري به مرحوم علي حاتمي مديون است و آثارش بسياري از رازهاي نامهرباني با خوبان را فاش كرد و نشان داد كه مي توان با تكنيك هاي نمايش زواياي پنهان تاريخ را مقابل ديدگان يك نسل نهاد و جفاهاي تاريخي را با ظرافت براي ممانعت از تكرار شناساند و وي نمونه هايي از آنها كه هنوز در بستر زمان جاري هستند را با فيلمهايش برملا كرد كه روحش شاد باد .

من براي ادامه آن يادداشت كه به نوعي بيان يك درد مزمن بود و همچنين شيوه اي براي زندگي كردن ترسيم مي نمود بامشاهده فاكت هايي در صحنه اجتماعي استان و مواردي كه در جلسات شوراي آموزش و پرورش طرح گرديد به دليل اينكه اين جلسات را آينه تفكر مسئولين مي دانم مجددا" بر آفات تكرار چهره هاي مديريتي در مخدوش نمودن مسير شادابي و استمرار نشاط در زندگي  تكيه و تاكيد مي كنم تا گمان نرود از موضع خويش كوتاه آمده ام و مفهوم عنوان ساعت زنگ زده روشنتر گردد.

غم دل با تو گویم ، غار
 بگو آیا مرا دیگر امید رستگاری نیست ؟
 صدا نالنده پاسخ داد :
...آری نیست ؟

زندگي كردن در خوزستان به دليل ساختار خاص جمعيتي و شرايط فرهنگي بدون چشيدن طعم سياست امكان ندارد و به دليل استيلاي سياست پديده تكرار و توقف از ثبات اجتماعي در رفتار مديريتي برخوردار است ،دست زدن به ريسك سياست گريزي و التفات به نوآوري ،سختيها و مرارتهايي را تحميل مي كند كه حتي براي تنفس اكسيژن نيز كم مي آيد !تا در اين خناق، ذائقه را با طعم تلخ سياست سازگار ساخت ، چشم مردم اين ديار نيز سال هاست به چند چهره مدير يا تصميم گير سياسي عادت كرده است كه بر منصبها چنبره زده اند و نوميدانه به تماشاي اين چرخه تكراري ايستاده اند . گويي غير از همين چند نفر، هيچ فرد ديگري بر روي كره خاكي آمادگي حضور در عرصه هاي مديريتي خوزستان را ندارد و در اين بيشه شيري خفته نيست!

گاهي افرادي به يكباره بنا بر شرايطي در عرصه سياست برجسته مي شوند و از پايين ترين رده ها به ناگاه از حاشيه به متن مي آيند. همه چيز به هم مي ريزد و پس از مدت كوتاهي وجود عناصري كه سالها اين روند را پي گرفته اند با شتمي قاعده مند فضا را تغيير داده و دوباره همان چهره هاي تكراري را به ميدان مي آورند و به كانون توجه بازمي گردانند و آنهاحتي نقش منجي هم به خود مي گيرند و متاسفانه اهالي رسانه هم بر تكرار اين نامها اصرار مي ورزند و از كنه موضوع غافل مي گردند و نادانسته در زمين آنان بازي مي كنند! و وضعيت چنين مي گردد كه مشاهده مي كنيم و آمارهاي نگران كننده اي كه در حوزه هاي مختلف اعلام مي شود ناشي از اين چرخه ناصواب در استان است كه ياراي پنجه انداختن با آن را به دليل پيوند هاي زنجيره اي كسي ندارد.

ادامه اين روند و تكرار چهره ها در عرصه مديريت بويژه در بخش صنعت و فرهنگ كه از منظر ملي براي خوزستان جايگاه بالايي قائل هستند و منافع بسياري هم البته در خود دارند نشان مي دهد كه در خوزستان هيچ سيستمي براي توليد و پرورش نيروي متخصص كه به مديران و تصميم گيران پر قدرت و انرژيك مبدل گردند وجود ندارد و به بازتوليد نسلي انديشه نمي شود .

تشكيل شوراي آموزش و پرورش و نگاه بر خروجي تصميمات تصميم گيران در درون اين شورا صحت اين مقوله را تاييد مي كند كه ضعف مفرط آموزش و پرورش در تاثير گذاري بر پديده هاي اجتماعي و اجتماعي نمودن دانش آموزان ناشي از همين نگرش تكرارگرا در استان است و با نگاه بر تركيب شوراي آموزش و پرورش استان مي توان به عيان اين چرخه معيوب را مشاهده كرد كه خروجي آن نمي تواند راهكاري براي برون رفت از اين وضعيت ارائه كند و انديشه قالب گرايان به توجيه عملكرد خويش پرداخته و دست به دامان تبليغات رسانه اي مي شوند. با اين تركيب فرماليستي ،اميدي و اراده اي براي تغيير اين فضا و ورود خلاقيت به صحنه مديريت نيست و از كوچه هاي بن بست مديريتي اين استان كور سوي اميد هم ديده نمي شود و هيچ فانوسي براي تشخيص راه روشن نيست، خروجي ها حكايت از منجي سازي تكراري هاست و سياست پيشگاني كه بر اسب مراد ركاب مي زنند!

نگرش اريستوكرات حاكم بر استان با ترسيم پلكاني كه خويش بر اوج آن رسيده است هيچكدام از پله ها ي نزديك بام را قابل واگذاري نمي داند و با همين نگرش به امر آموزش بي اعتنا مي گردد تا مبادا مدعي پيدا شود و پله هاي نردبان را به سرعت بپيمايد ! و در اين انحصار ناب ترين استعدادها گوشه عزلت گزينند و يا كوله بار سفربردارند و سفرنامه به نگارش در آورند و اما بعد همين به مراد رسيدگان بخواهند چاره مهاجرت جويند ليك آوارگان نشاسند!

در اين تسلسل مديريتي مزمن و خويش محور اگر به امر آموزش و پرورش هم پرداخته شود به دليل ماهيت چهره هاي تكراري به الگويي مانند مدارس نظاميه توسط خواجه نظام الملك طوسي روي مي آورند تا بااتخاذ روشهاي خاص بتوانند افرادي را تربيت نمايند كه با همسويي و همپويي مسير حاكميت چهر ه هاي تكراري را يكدست و پايدار سازند و گسترده نمايند و پهنه نفوذ آنها دستخوش تفاوت افكار و خوانش هاي متفاوت نشود نه اينكه دل براي فرهنگ بسوزانند و يا رنجي به جان بخرند !هر چند اين الگو به دليل عدم تكيه بر خلاقيت و تواناييهاي فردي و باورهاي دروني فراگيران نمي تواند موجب پايداري و ماندگاري اين چهره ها گردد و مشي برنامه گريز در درون سيستم متكي به ايده هاي نامتناسب با ظرفيتهاي اجتماعي و غير تطبيقي با رفتار خردمندانه كه استراتژي و چشم اندازش كليشه سازي نقد ناپذير است رشد و تحول را همراه نخواهد داشت و در مسير تاريخي اين مردم بسيار چنين ديده شده است كه سربلند بيرون آمده اند.
  در حال حاضر مراكز متعدد آموزشي به پرورش نيروهاي متخصص مشغول هستند و در كنار آنها توجه به آموزشهاي فني و حرفه اي و مهارت آموزي همراه با مسائل تئوريك ،نيروي ماهر را وارد عرصه هاي اجتماعي مي نمايد ولي از اين جمع فارغ التحصيل هيچكدام براي كار مديريتي و تصميم گيري در نظر گرفته نمي شوند و به فرمان پذيري از چهر ه هاي تكراري بايستي تن دهند! وقتي اين امر بعنوان يك باور در جامعه ريشه بگيرد ،پويايي و ارتقا كارآيي نيروي انساني به حداقل مي رسد و عدم ترقي و رشد جايگاه سازماني انگيزه رفتار بالنده را سلب مي كند.
 عدم سياست باز توليد نسلي موجب نفي خلاقيت در عرصه هاي مختلف خواهد شد و ظرفيتها هدر خواهند رفت و منابع سر ريز خواهند گرديد و هرز مي گردند و ركود بر ساختار و سيستم مديريت استاني مستولي خواهد شد و چنين مي شود كه شد .

مردم از چهره هاي تكراري خسته شده اند و بياييم انصافا" آنها را منجي نسازيم و گرنه هيچكس به نجات نمي انديشد و همه آرزوي مرگ مي كنند .

سنگي است دورو كه هر دو مي دانيمش
جز هيچ به هيچ رو نمي‌خوانيمش
شايد كه خطا ز ديده ماست بيا
يك بار دگر نيز بگردانيمش

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 شهریور1393ساعت 0:51 قبل از ظهر  توسط عبدالرحیم سوار نژاد  | 

در دنياي انسانها همه چيز محتمل است ، با قاطعيت مي توان كاري انجام داد ولي نتيجه كار ممكن است آنچه مورد نظر تو باشد ميسر نگردد و اراده خالق يكتا به امر ديگري باشد ،حاج محمد اسماعيل دولابي مي گفت :چه در امور دنیوی و چه در امور اخروی ، یک شاید کنار زندگی ات بگذار ،

+ نوشته شده در  شنبه 22 شهریور1393ساعت 3:53 بعد از ظهر  توسط عبدالرحیم سوار نژاد  | 

پدر بزرگم میگفت:‍‌«زندگی عجیب کوتاه است.حالا که گذشته را بیاد می آورم ،زندگی به نظرم چنان فشرده می آید که مثلا نمی فهمم چطور ممکن است جوانی تصمیم بگیرد با اسبش به دهکده ی بعدی برود ،امانترسد که مبادا-قطع نظر از اتفاقات بد-مدت زمان همین زندگی عادی و خوش و خرم ،کفایت چنین سفری را نکند.» 

برگرفته از:کتاب پزشک دهکده- فرانتس کافکا

پس درنگ مكن و از لحظه لحظه هاي زندگي غافل مشو كه اتفاق به سرعت بسيار پشت سر تومي آيد و هر آن ممكن است به تو برسد . در هر سفر به فردا بينديش و مقصد را در نظر داشته باش.

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 شهریور1393ساعت 1:58 قبل از ظهر  توسط عبدالرحیم سوار نژاد  | 

اينطور كه مشخص است از شهر من گذر نموده اي و به ايران تشريف آورده اي آقا ي من، من از حس محبت به اهل بيت اين ديار  ، از مهرباني و تقدس اين خاك ، از مرداني فداكار كه جان خويش را دراين خاك براي آنچه فرمودي اهدا نمودند، از زمزمه هاي عارفانه هر عابر از اين گذر ، از عاشقانه به كربلا عشق ورزيدن ،از صداي دعا و ذكر نماز مردم اين مسير مي فهمم و مي دانم كه از اينجا عبور كرده اي آقاي من ، من از قدمگاهي كه هنوز نور مي پاشد و نگاه جهان را به خود دوخته است درشبي كه همه از آمدنت لبخند مي زنند از ته دل صدايت مي زنم اي آقاي من رضا ، فقط اعلام رضايتت به هر زبان يا اشاره اي مرا آرزوست.

دکترم گفته : مریض است ، دلش را ببرد

گره بر پنجره فولاد خراسان بزند

 

http://alefbayedosty.persianblog.ir/post/289

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 شهریور1393ساعت 3:13 قبل از ظهر  توسط عبدالرحیم سوار نژاد  | 

شالوده زندگی جمعی انسان را "تعلیم و تربیت" شکل می‌دهد و هر موجود زنده اي به آن گونه اي كه تربيت شده است زندگي مي كند؛ از این رو، هر تعبیری که از توسعه داشته باشیم، برای رسیدن به آن، تمامی تلاش‌ها بر دوش انسان‌هایی است که باید بار این قافله را به سرمنزل مقصود برسانند.
از آن‌جایی که در دنیای معاصر، نهاد آموزش و پرورش مسئولیت تربیت نیروی انسانی در جامعه را برعهده داردحتي مهمترین بستر تولید و تربیت نیروی انسانی به‌شمار می‌آید. آموزش و پرورش با توجه به نقش و شکل فراگیر امروزی آن، یکی از بنیادهایی است که با جامه عمل پوشاندن به کارکردهای تعریف شده خود، اگر نگوییم سهامدار اصلی، دست‌کم یکه‌تاز سهامداران عمده این فرآیند به حساب می‌آید. .برای رسیدن به توسعه پایدار، باید انسان را محور توسعه دانست و بیشترین سرمایه‌گذاری را روی منابع انسانی انجام داد؛ همان کاری که در موج جدید دستیابی به توسعه توسط برخی از کشورهای جهان سوم، از جمله کره جنوبی، چین و مالزی انجام شد.

چینی های قدیم برای مصونيت كشور از تهاجم دشمنان دیوار بزرگ چین را ساختند؛ اما در صد سال اول ساخت  دیوار ، سه بار دشمنانشان بدان نفوذ کرده و با چینی ها جنگیدند در اين نبردهادشمنان از دیوار بالا نرفتند  بلکه به افرادي كه به نگهباني دروازه ها گمارده بودند رشوه داده و براحتي از آنها گذشتند. چینی ها به ساخت بنای سد محكم و استوار پرداختند اما برای ساختن و تربيت نگهبانهایش کاری نکردند و اصولي را تدوين ننمودند و بي تفاوت از كنار امر آموزش گذشتند غافل از اینکه تربيت نیروی انسانی  مهمترین مسئله  براي حكومتداري و امنيت است


.یکی از شرق شناسان می گویدبرای انهدام یک تمدن  سه چیز را  باید منهدم کرد:یکم- خانواده دوم- نظام آموزشی سوم- الگوها و اسوه ها ، برای اولی منزلت مادر به عنوان مربی کودکان را متزلزل کن تا مادر از  اینکه مربی کودکان خویش باشد خجالت بکشد. برای دومی از منزلت معلم بکاه و  در جامعه او را بی ارزش کن. برای سومی منزلت علما و  دانشمندان را هدف قرار ده تا کسی آنها را الگوی خویش قرار ندهد.

ضرورت تحكيم بنيان خانواده رشد فرهنگي مادران  با ايجاد نظام آموزشي مبتني بر ارزشها و باورهاي جامعه همراه با ارائه الگوهايي كه نامشان در اوراق تاريخ اين سرزمين مي درخشد و مي توانند نامشان در بحرانها و سختي ها به مدد آيد و نسلي را برهاند و جايگاه معلمي را ارج نهاد و تكريم آنها را جدي گرفت تا انهدام تمدن امكان پذير نگردد و نظامي كه از درون آن مادراني خارج مي شوند كه از دامان آنها مرد به معراج مي رود فردا را با خود خواهد آورد زيرا نيروي انساني را متناسب با ظرفيت جامعه تربيت مي كند

+ نوشته شده در  شنبه 15 شهریور1393ساعت 1:13 قبل از ظهر  توسط عبدالرحیم سوار نژاد  | 

واژه سلام كه در قرآن كريم چندين بار تكرار شده است  ، دريايي معنا را در خود نهفته دارد و هر قاموسي اين لغت را به زیبایی در درياي پر گوهر واژگان برجسته و نمايان ساخته است .


                                      


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 8 شهریور1393ساعت 0:40 قبل از ظهر  توسط عبدالرحیم سوار نژاد  | 

با تقدير از تلاشهاي انجمن دوستداران مسجدسليمان در جهت توجه به بهبود وضعيت شهرستان مسجدسليمان و توفيق حضور در جمع آنان ، متن سخنان اینجانب كه در همایش بسوی توسعه پایدار مسجدسلیمان بزرگ در روز پنج شنبه 30 مردادماه در تالار سینما هلال مسجدسلیمان با حضور پروفسور كرمزاده ، دكتر نبي پور، مهندس فرهاديان ، سردار كريمپور و جمعي از نخبگان و فرهيختگان و مسئولان عزیز مسجدسلیمانی ایراد گردید:
 
             IMG_0107 copy

                                


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 شهریور1393ساعت 1:39 قبل از ظهر  توسط عبدالرحیم سوار نژاد  | 

پنجم شهريورسال 1309از كوچه هاي محله خاني آباد صدايي برخاست، خوش آهنگ بود و دلنشين و بشارت يك تولد خوش يُمن را مي داد، صداي گريه مولودي كه از درون خانه اي كوچك پا به عرصه هستي نهاد و صدا ،صداي ميلاد ادب،فروتني،حق شناسي، مروت،فتوت،اخلاق ،پهلواني،مردم داري،احترام به پيشكسوتان،دين داري در ورزش بود كه به گوش مي رسيد و گفتند غلامرضا تختي متولد گرديد. و براي هميشه اين نام درتاريخ ماند زيرا واژه هاي  پهلوان مردم دار و فداكار را معنا و معرفي نمود  بسياري در عرصه ورزش سالها درخشيدند و مدال آوري نمودند ولي از بين همه نام غلامرضاتختي ماند ،وي به مولا و مقتدايش اقتدا نمود و رسم جوانمردي بجاي آورد و فروتنانه با مردم زيست و نمادي نمونه و ماندگار براي جامعه گرديد . سالروز تولد اسطوره جوانمردي را به ورزشكاران و ورزش دوستان پهلوان صفت تبريك مي گوييم. چه خوب است اين روز را به نام روز پهلواني مزين كرد و نامگذاري كرد و نگذاشت به دست فراموشي سپرده شود تا فردا نيز در تقويم پر افتخار اين ملت نام بلند پهلوان بدرخشد و مشعل اخلاق ورزشي در دست قهرمانان روشن بماند. تختي يك افتخار بزرگ براي جامعه ورزش است و براستي اُسوه جوانمردي بود.

                                    غلامرضا تختی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 شهریور1393ساعت 8:10 قبل از ظهر  توسط عبدالرحیم سوار نژاد  | 

بايد دانست الگو دهي براي توجه به كرامت انساني و رعايت حقوق و احترام به انسانها مهمترين وظيفه كارگزاران است


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 4 شهریور1393ساعت 1:18 قبل از ظهر  توسط عبدالرحیم سوار نژاد  | 

ورسولا گفت:ما از اینجا نمیرویم, همینجا می مانیم, چون در اینجا صاحب فرزند شده ایم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 3 شهریور1393ساعت 1:15 قبل از ظهر  توسط عبدالرحیم سوار نژاد  | 

آنچه بر زبان جاري مي گردد باوري است كه از درون مجموعه جوارح انساني سرچشمه مي گيرد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 2 شهریور1393ساعت 0:30 قبل از ظهر  توسط عبدالرحیم سوار نژاد  | 

اول شهریور ماه روز تولد حكيم بزرگ شيخ الرئيس ابوعلي سينا است ،


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1 شهریور1393ساعت 7:28 قبل از ظهر  توسط عبدالرحیم سوار نژاد  | 

اول شهريور ماه گردهمايي سالانه رؤساي اموزش و پرورش سراسر كشور برگزار مي گردد تا بر نامه هاي جديد دستگاه تعليم و تربيت به آنان ابلاغ شود و رؤسا نيز  با حضور در كارگروهها

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 28 مرداد1393ساعت 1:16 بعد از ظهر  توسط عبدالرحیم سوار نژاد  | 

بعد از عبوراز گذرگاهها و طي كردن مسير طولاني و


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 27 مرداد1393ساعت 2:3 بعد از ظهر  توسط عبدالرحیم سوار نژاد  | 

روزگار نوجواني گاهي به سراغ نمايش مي رفتيم و


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 26 مرداد1393ساعت 10:58 قبل از ظهر  توسط عبدالرحیم سوار نژاد  | 

وقتي زندگي را چون جعبه موسيقي بدانيم ، 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 24 مرداد1393ساعت 2:6 قبل از ظهر  توسط عبدالرحیم سوار نژاد  | 

در عصر یخبندان بسیاری از حیوانات یخ زدند و مُردند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 20 مرداد1393ساعت 6:9 قبل از ظهر  توسط عبدالرحیم سوار نژاد  | 

 در هر شرايطي كه بسر مي بريم نبايد مسئله مبارزه فلسطين و مقاومت مردم غزه

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 19 مرداد1393ساعت 6:45 قبل از ظهر  توسط عبدالرحیم سوار نژاد  |