سرعت گيرها در شوشتر شنبه ۷ شهریور۱۳۹۴ ۶:۴۸ قبل از ظهر

دوش از اين غصه نخفتم كه رفيقي مي گفت / حافظ ار مست بود جاي شكايت باشد

ابتکاروخلاقيت مديران اجرايي در شهرستان شوشتر برای صرفه جویی در هزینه ها و تسهيل در امور ترافيك بسیار جالب ، ارزنده و بي بديل است !
از جمله کارهای مرسوم و مورد علاقه مدیریت شهری و امور ترافيك که هر روز با اشتیاق زاید الوصفی در حال افزایش هستند می توان ایجاد موانع در جاده ها و اتوبانها را بر شمرد که کوتاهترین راه برای جلوگیری از سرعت خودروها و پنهان نمودن غير استاندارد بودن فعاليتهاي آنهاست و بجای ایجاد پل برای عابران پیاده اقدام به تعبیه مانع در جاده می نمایند و خود را راحت می کنند تا به حال فکر می کردم موانع کاربرد دیگری دارند ، حتما" پل هوایی روستای عرب حسن را به یاد دارید وقتی بر اثر برخورد خودرو تریلی با آن بکلی از بین رفت بجای آن 4 مانع قشنگ از ابتدا تا انتهای روستا ایجاد کردند و خودشان را راحت نمودند! یا اینکه وقتی وارد شهرک اندیشه در ابتدای ورودی شهرستان شوشتر می شوی باید از روی مانع های بلند جاده اتوبان چنان با احتیاط عبور نمایی تا کف خودرو با آن برخورد نکند ! و عابران بتوانند از جاده عبور کنند ! متاسفانه اين رويه يك فرهنگ مديريتي شده است ! براستی اگر پل هوایی نصب می شد استدلالي برای این موانع سرعت گیروجود داشت؟ البته در اکثر شهرها از این رویه استفاده می نمایند اما رعايت استاندارد ها از نظر ارتفاع و شيب و جايابي مناسب براي كنترل ترافيك موجب رضايت شهروندان را فراهم مي آورد که عدم رعایت اين موارد و بي توجهي به ضرورت در ایجاد آنها واينكه در هر جایی بر اساس سليقه، خلق الساعه با هر شکل و شمایل و ارتفاع كه تشخيص دادند عمل مي كنند نگرانی شهروندان و رانندگان خودروها در همین جاشكل ميگيرد كه بايد به سليقه هاي فردي تن دهند و هزينه هايي متحمل شوند وگرنه هيچ منصفي با استانداردهای اجرایی مخالفتی ندارد! آنچه مربوط به شوراي ترافيك است و در جاده هاي برون شهري اتفاق مي افتد بايد ادارات ذيربط چاره جويي كنند و براي تامين اعتبار اجراي طرحها راهكار و برنامه ارائه نمايند

اما وضعيت ترافيك شهري و تسهيل و كنترل در عبور و مروردرون شهري منوط به مصوبات اعضاي شورايي است كه با راي مردم بر اين كرسي نشسته اند،  سال گذشته جلوی شركت صنايع غذايي  مجید دوربرگردانی پرخطروجود داشت که بارها شاهد بروزتصادفادتی ناگواردر آن نقطه بوديم و در آخرین تصادفي که منجربه جان باختن سرنشین موتورسیکلت بر اثر تصادف با كاميون شد، بریدگی بلوار مسدودگرديد اما موانع سرعت گير دوطرف آن دور برگردان بازسازي وارتفاع بيشتري يافت! علت ایجاد آن موانع با توجه به بستن دوربرگردان مشخص نیست چنانچه براي ايمن سازي كاميونهاي خروجي به اتوبان باشد بايد موانع از جاده اصلي به جلوي درب خروجي كارخانه انتقال داده شوند ! در هر صورت بايد گفت شهر ستان شوشتر یگانه شهری در كشوراست که پل هوایی عابر پیاده ندارد واين نقيصه موجب شده است تا با ايجاد موانع سرعتگير خلا نبود پلها پرگردد و صورت مسئله پاك شود و به همين دليل شاید بیشترین موانع را در جاده ها و خیابانهایش می توان مشاهده کرد و این هم یک رکورد است که جای خوشحالی دارد بالاخره در این مورد رکورد زده ایم و می توانیم به توان اجرایی مدیریت ترافيك خویش بنازیم و برای شورا با آن همه مصوباتش می توان هورا کشید و آفرین گفت !و افزايش نرخ كرايه ها با توجه به استهلاك خودروها در پرش از اين موانع اندك خواهد بود!

حال بررسی کنید که آیا این موانع در جاده هاي بين شهري يا خيابانهاي اصلي و اتوبانها موجب کاهش تصادفات گردیده است؟ یا در بروز تصادفات نقش بيشتري داشته اند ؟! اگر برای آگاهی مردم اعلام گردد خوشحال می شویم زیرا بیشترین تصادفات موتور سواران در شوشتر رخ می دهد! و اکثریت آنرا به این موانع سرعتگیر نسبت می دهند که  توضیح کارشناسی را می طلبد تا ابهام زدایی شود.!
به شورای شهر شوشتر عرض می نمایم  وجود موانع براي مهمانان و گردشگران بخصوص در ورودي شهر و كنار پايانه هاي مسافري يك آلارم فرهنگي ناموزون و القا نقيصه رفتاري شهروندان است كه مناسب با شان و هويت تاريخي اين مردم نيست و جفا در حق آنان است لذا برای اینکه اثری از خود در شهر به یادگار بگذارید یکی از مصوباتتان را ایجاد پل هوایی عابر پیاده قرار دهید و بهانه تدوين برنامه ها در ابتداي سال و نبود اعتبار و بودجه را کنار بگذارید كه مورد پذيرش قرار نخواهند گرفت یقینا" هزینه ايجاد پل عابر پياده کمتر ازهزينه هاي تحميلي موانعی که ایجاد شده است خواهدبود ضمن اينكه شکل و قواره شهر را زیبا می سازد و يك نمايش از توانمندي و تفاهم و همدلي ساكنان و همراهي نمايندگان با مطالبات آنها را آشكار و در منظر عمومي مي گذارد . سرعت پیشرفت شهر و زیبایی اش را با سرعت گیر نگیرید ، بايد شتاب كرد که وقتی نمانده است ، شايد كه قطره اي درختي بارور كند ، اين سفارش را از باب رفاقت عرض كردم تا فرداها متهم به نگفتن نشوم و شايد روزي در ترمز ناگهاني روي سرعتگيرمن هم بميرم .

من و انکار شراب این چه حکایت باشد/غالبا این قدرم عقل و کفایت باشد

تا به غایت ره میخانه نمی‌دانستم / ور نه مستوری ما تا به چه غایت باشد

 

 

 
نوشته شده توسط عبدالرحیم سوار نژاد  | لینک ثابت |

عادت پيرانه دوشنبه ۲ شهریور۱۳۹۴ ۵:۲ قبل از ظهر

مسجد جامع مسجدسليمان در مركز شهر  بود و خانه مسكوني ما در همسايگي اش قرار داشت ، همجواری بامسجد بركت داشت و موجب مي گرديد از نوجواني در برنامه های مذهبي که برگزار می شود یک پای ثابت آنها باشيم و از قِبَل اين امر با روحانيون بسياري آشنا شويم و در شهرما را به نام بچه مسجدی بشناسند و نگاه مردم به بچه مسجدی ها با دیگران تفاوت داشت و همین امر در مصون ماندن از آسيبها و سلامت اخلاقي و حسن رفتار تاثير مستقيم و عميق داشت و مراقبت كنيم تا شيوه اي را برگزینیم که مورد پسند عامه بیرون از مسجد قرار گیرد يعني به جاذبه ها بيش از دافعه ها اهميت دهيم ! هر کاری که بر زمین می ماند سعی می کردیم بر دوش بگیریم و انجامش دهیم تا با گفتن یک احسنت از زبان حاج آقاپیش نماز مسجد هدیه بگیریم و خوشحال شویم! روزها می گذشت و به تدریج کتابخانه مسجد راه اندازی شد و دسترسي به كتاب آسانتر گرديد، با مطالعه کتاب ازنادانی فاصله گرفتیم و درخشش گوهر دانایی بسیاری از نادانسته ها را آشکار نمود و روشن كرد و در مسیر دانايي درجهت زدودن ندانسته ها سراز پا نمی شناختیم ! تلاوت قرآن یاد گرفتیم و با اعجاز آيات اعتماد به نفس مي گرفتيم ،شوق داشتيم در مراسمات با صوت خوش ،قرآن بخوانیم تا دیگران نیز ترغیب به خواندن شوند وبا ادعیه نیزجمعی را دورهم می نشاندیم که از میان همین جماعت رفاقتها شکل گرفت و کارهای بزرگ ممکن گردید ولی ذوق و شوق ما شكستن قالبهاي قديمي درون مسجد را نويد مي داد و شكستن قالبها براي آنان كه عادت كرده بوده اند فقط عادت!! خوشايند نبود ! و عادت ورزان دل مي شكستند و عجيب كه صداي شكستن دل را با اشكهاي جاري بر گونه ها مي شنيدند و بي تفاوت بودند !! هنوز گاهی رفتار قدیمی های مسجد را به یاد می آورم و موانعی که ایجاد می کردند و به زعم خود برای هدایت و راهنمایی ما به راه راست تعبیر می نمودند و یا سختگیریهایی که برای عاقبت بخیری انجام می دادند و تكفيرهايي كه تشر و نهيب والدين را با خود مي آورد! مواقعي هم اجازه نماز خواندن نمي دادند! که به مذاق بچه ها خوش نمی آمد ولي ادب حكم به صبوري مي داد ، حالا ما به سن آنان رسیده ایم و بعضی مواقع ما هم احساس می کنیم کار بچه مسجدی ها با روش ماسازگاری ندارد ! ولی چون رنج عدم درک روحیات خود را ازبزرگترهاچشیده ایم سعی می کنیم استدلال بیاوریم و یا بپذیریم مبادا از ما برنجند! و كتابهاي كتابخانه به ما آموختند خود را عين دين و دين را عين خود ندانيم ، یادم می آید ماه رمضان در مسجدسليمان جوانان قبل از انقلاب حلقه هايي تشکیل می دادند و هر کدام مسئولیتی را تحت امر امام جماعت مسجد جامع بعهده می گرفت من نيز برای خواندن دعای سحر آماده می شدم اللهم انی اسئلک .... وقتی تکرار می کردم احساس پرواز می نمودم و جوان بودیم و در ذهن جوان خویش می پنداشتیم همه ثوابها و حسنات بپای ما نوشته مي شوند . قرائت دعای سحر درس سحر خیزی بود و آزمونی برای توکل و خدا خواهی. در اوج شور و غرور و لذت معنوی مي آمديم و بلندگوي مسجد جامع را روشن مي كرديم و با آغاز زمزمه دعاي سحر بادقت وقت را برای اذان تنظیم می نمودیم هنوز يك فراز از دعا را نخوانده بوديم كه يكي از پیرمردهای مسجد به شتاب از بيرون وارد مي شد و با برافروختگی بلندگو را خاموش مي كرد و بجاي تشويق بدون اینکه ایرادی داشته باشد مي گفت نبايد به اين نحو يعنی با صوت بخوانيد!خودش بلندگو را دوباره روشن می كرد. و ميكرفن را ميگرفت و با شتاب و بدون یک آهنگ و گیرایی تا آخر دعا را مي خواند و ما هم در حياط مسجد مي نشستيم و صدا را با حسرت از گلدسته ها مي شنيديم تا تمام گردد سپس با غر زدن از ما می خواست تا وقت اذان نوارکاست بگذاریم و مبادا كسي اذان بگويد! مي رفت ما هم به رسم ادب و احترام به بزرگتر می پذیرفتیم ، برخوردهای او و افراد مانند وی به دلیل همجواربودن با مسجد ، تشویق امام جماعت ، جمع رفقایی که باهم بوديم و دعای هميشگي مادر ما را دلزده و نا امید نکرد بلکه شوق رسیدن و نفوذ به دلها و فطرت پاك بیشتر مصمم می نمود تا تلاش کنیم که درک شویم و ما را بفهمند .

براي تحقق اين امر هرگز مسجد را خالي نكرديم و هنوزهرچه داریم از آن روزهاست که آنها را تلخ می پنداشتیم و امروز شیرین می یابیم و زمان ذائقه را سازگار می کند!كمي صبوري لازم است . هنوز مردم همجوار مسجد جامع دوست دارند صداي ما را ازبلندگو بشنوند و برای آن صدای جوان دل تنگ می شوند.

جنگ شد و فهمیده شدیم ديگر صدای دعا فقط از مناره ها بر نمی خاست !همه جا ذکر بود و صدا متعلق به جوانانی بود که درک شده بودند و آنان با اين درك منطقي دريافتند كه تمام موجودیت فکری یک نسل به مخاطره افتاده است و تاريخ محكمه اي را براي ثبت عملكرد آنان بر پا نموده است و بايد خود اوراق را بنگارند كه یک امام به آنها اعتماد کرده است. از آن رفقاي مسجدي وفادار بسیاری شربت شهادت نوشیدند و رفتند و از درون قاب هر روز بر عابران لبخند می زنند ، جمعی ماندند و نقش پیرمردهای آن روز مسجد را بازی می کنند !

من نيز بازمانده ام و ازمسجد جامع مسجدسليمان دور شده ام و آنجا مدرسه ام بود، حالا دربین نمازجماعت وقتی جوانی می بینم که دعا را می خواند و گاهی بزرگتری گلایه می کندحكايت دعاي سحرخواندن در مسجد جامع برايم تداعي مي شود كه نکند ما هم اسير عادت پيرانه شويم ؟ البته فاصله سنی و تفاوت نسلی وجود اختلاف را طبیعی جلوه می دهد ولي با درک واقعیتهای امروزی و درس گرفتن از دیروزی که در آن جوان بودیم باید بپذیريم که میدان را با مدارا و با ظرافتي مدبرانه ، بدون مقاومت متكي بر دگماتيسم به جوانترها داد و گر نه به زور خواهند گرفت ! و هر جا زور به ميان آيد تفكر رنگ مي بازد! بدانيم جوانان ذهن خلاق تر و پویاتری دارند دقیقا"مانند همت ،باکری،باقری و... ديگراني كه دوران جواني ما بودند و هر چه حماسه هست به نام آنهاست همانطور که در عاشورا یک حبیب بن مظاهر بود واکبر عباس،عابس،قاسم،عبدالله،عون ،هانی و بسیاری جوان دیگر ، پس بلندگو را خاموش نکنیم تا دلخور شوند ،تجربه هايي كه از راههاي رفته بدست آورده ايم با اعتماد و اطمينان به آنان منتقل كنيم بگذاریم جوانان با صوت خوش جامعه را به وجد آورند و نشاط و شادابی هدیه کنند و ما نقش اردنانس خویش را بدرستی ایفا کنیم و بدانيم عصر نوارکاست به سر رسیده است باید صداها را واقعي شنيد ، فهمید و درک کرد . براستي تشابهات تاريخي چقدر عبرت آموز هستند؟! و کتاب بچه مسجدی ها چقدر پر بار است! و رفاقت چه خوب است و رفیقان چه با وفا! يادش بخيرجوان كه بوديم چه شوري داشتيم .

 
نوشته شده توسط عبدالرحیم سوار نژاد  | لینک ثابت |

تغییر آدرس دوشنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۲ ۱۵:۴۷ بعد از ظهر
آدرس جدید این وبلاگ :

 

http://savaremehr.mihanblog.com/ 

دوستان عزیز باعذرخواهی به دلایلی آدرس وبلاگ تغییر نمود و از این پس با آدرس فوق الذکردرخدمت شما هستم .

 

نوشته شده توسط عبدالرحیم سوار نژاد  | لینک ثابت |

زندگی دوشنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۲ ۱۳:۴۴ بعد از ظهر
وقتی تخم مرغ به وسیله یک نیرو از خارج می­‌شکند، یک زندگی پایان می­ یابد.

اما

وقتی تخم مرغ به وسیله یک نیروئی از داخل می­‌شکند، یک زندگی آغاز می‌­شود.

تغییرات بزرگ همیشه از داخل انسان آغاز می­‌شود.
نوشته شده توسط عبدالرحیم سوار نژاد  | لینک ثابت |

جناب دکتر ایدنی، مارا دریاب چهارشنبه ۱۶ بهمن۱۳۹۲ ۹:۴ قبل از ظهر

بلای تنگی نفس که چندسال است شدیدا" به جان مردم این دیار افتاده است علاوه بر کاهش توان نیروی انسانی ،شادابی و طراوت اجتماعی را نیز تحت الشعاع قرار داده و گاهی فعالترین افراد در عرصه های مختلف را در کنج خانه به دردورنج خانه نشینی مبتلانموده است و متاسفانه به جای چاره جویی روز به روز تعداد بیشتری به دامان این بلا می افتند ! تا این رنج زجر آور با موسیقیای خس خس هایی که از سینه برمی خیزد جای ترانه های طرب انگیز رابگیرد و امیدها را در موسمی که گلهای امید جوانه زده اند بر بادرفته بینند. درمورد عوامل تنگی نفس مردم خوزستان بسیار گفته اند و دلایل بی شماری آورده اند و گاهی با بهانه صنایع آلاینده محیط زیست بخشی از صنعت و سرمایه های عظیم استان مورد یورش قرارگرفته تا با محرومیتی مضاعف ،سرمایه گذاریها متوقف یا پروژه ها جابجا شوند ! و من در این خصوص وارد نمی شوم چون در حوزه  تخصصم نبوده و به اهل فن می سپارم ولی در زمره کسانی هستم که به بلای مصیبت بار تنگی نفس مبتلا شده ام و شدت آن گاهی به حدی می رسد که در حالت بیهوشی ،اعضای مظلوم خانواده با دستپاچگی به بیمارستان می برند و بستری می شوم و بجای طبیعت زیبا برای زندگی با کپسول اکسیژن خوگرفته ام و کپسول فلزی در این رفاقت که همه از من و من از آنها بریده ام او رسم رفاقت را بجا می آورد ! تا مدتهای پیش هر از چندگاهی با مراجعه به پزشک متخصص به نام دکتر اسماعیل ایدنی در بیمارستان آریا ، بر تنگی نفس غالب می شدم و با نسخه های شفابخش آقای دکتر می توانستم در جمع حضوریابم و در اجتماع فعالیت کنم و چون دیگران در پیاده روهای ناموزون خیابان قدم بزنم  و رفاقتم با کپسول آهنی اکسیژن کمرنگ گردید و می توانستم با توجه به شرایط سنی برای عبرت فرزندان خاطره نویسی کنم .جمع زیادی نیز که در مطب این پزشک فوق تخصص ریه صف می کشیدند تا با پیچیدن نسخه ای بتوانند به زندگی عادی بازگردند را همیشه مشاهده می کردم و چون من نگران نبودند و بردباری و استمرار در کار دکتر ایدنی را تحسین می نمودند! گاهی که پرواز آقای دکتر از  مأموریت  تأخیرداشت  انتظارطولانی  بیماران  نیزخستگی نداشت و صبورانه تاپاسی ازشب منتظر می ماندندتا  طبیب  بیاید و با او نفسی تازه کنند!.دکترایدنی که درمطب بود، راحت  بودیم و  امیدوار  و بااین امیدواری زندگی می کردیم که اعلام گردید :دکترایدنی بعنوان رئیس دانشگاه علوم پزشکی منصوب شد. همه بیماران  آسمی و  ریوی از این انتصاب خوشحال شدند!  ومی پنداشتند که  با  شناخت  ایشان  از این بیماری  شرایط بهتری  فراهم خواهدشد!حتی وقتی استاندار استان  با انتصاب آقای دکترمخالفت نمود بسیاری از مبتلایان به این رنج سوغاتی تنگی نفس با دلخوری از استاندار ،تمام قد به دفاع ازوی برخاستندشایدگشایشی شود ولی چنین نشد! وقتی در موعدی که نوبت ویزیت گرفته بودم به  مطب مراجعه کردم خانم منشی  گفت:آقای دکتر به دلیل اینکه رئیس دانشگاه شده است ،مریض نمی بیند! پرسیدم کسی  را معرفی نکردند؟ پاسخ منفی بود و گفتند:خودتان دکتری را  انتخاب کنید!مانده بودم در این وانفسای نفس تنگی و کمبود پزشک متخصص باید به کجارفت بااسپری خود را آرام نمودم؟ لااقل کسی را جانشین معرفی می نمود یااینکه کسانی را که از ماهها قبل نوبت داده بودند ویزیت می کرد بعد به نحوی آنها را به مراکزی هدایت می نمود . اسپریهایم تمام شد و بدون نسخه پزشک ارائه نمی دهند ، سرگردان به دنبال پزشک در اهوازبا گامهای لرزان و نفس بریده براه افتادم و روز از نو و روزی از نو  و دوباره باید اقدامات اولیه پزشکی شامل آزمایش،رادیولوژی،سیتی  اسکن،تست ریه را انجام دهم و دوباره مدتی گوشه نشینی و رفاقت با آهن را به دلیل ریاست  طبیب بر دانشگاه برمی گزینم !حالا برخلاف روزهای اول می گویم ای کاش آن روز که دکتر مقتدایی مخالفت کرد وزیر بهداشت می پذیرفت ! امروز رنج سرفه های ممتد و مزاحمتی که در ایجاد آلودگی صوتی !! می نمایم را نداشتم و می توانستم با بسیاری دیگر از درماندگان از نفس افتاده راه را با امید برویم و شادباشیم. جناب آقای ایدنی به ما بگویید چه کنیم!؟ بی تاب شده ایم و نفس تنگی امانم رابریده است  .نفس نفس می زنم چون پرنده ای به قفس ،جناب دکتر ایدنی ما را که سخت به تونیازداریم دریاب که بسیار در رنجیم!.ریاست دانشگاه به رنجیدن و شکستن دل نمی ارزد!! وامروز با رئیس بودنت مخالفیم چون دوستت داریم برای نفس کشیدن و زندگی . مگذار روزی شود تا شعر شهریار را بخوانیم که :

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟
بی وفا، بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟

نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ؟

نفس تنگی کلافه ام کرده است و  خس خس سینه .و تو یک فرصت بودی ، بازهم باش

                                                          

نوشته شده توسط عبدالرحیم سوار نژاد  | لینک ثابت |

امام آمد شنبه ۱۲ بهمن۱۳۹۲ ۴:۱۹ قبل از ظهر

آن روز همه در انتظار بودند ، بر اسفالت نیز فرشی از گُل پهن شده بود، هیچ کس در خانه نماند،چراغهای رنگی هر کوچه را آذین کرد و نور می افشاندند، نفس ها پر از تکبیر بود و بانگ تا آسمان می رسید،بذر امید ثمر داده بود،رهایی سرود یگانه ای که بر لبها می نشست ، خروش سیل سیلی انسانهابا رهبری مردی پاک بر گوش استبداد محکم نواخته شد و تندیسها در تمامی میادین شهر فروریخت، همه باهم برادر شدند و با محبت برادرانه راه را می گشودند ،و قلب ایران در مهر آباد می تپید و مهر آباد میعادگاه خوبان شد و مردی از تبار نیکان را باید میزبانی می کرد، تیتر اول روزنامه هاشد ، صدای رسای همه منتظران گردید، نوایی که امیدرا به خانه ها می آورد،لبخند را برلبها می نشاند، پاداش اتحاد و مبارزه و ایثار را می داد،عطر همدلی و پیروزی را در فضا منتشر می کرد همان یک جمله کوتاه که تمام نعمتهای هستی را درخود داشت و بت استبداد را شکست و چشم جهان را به ایران دوخت و زمین پر از لاله شد :امام آمد پاسخی به ایثار و ماندن بر عهدی که بستیم وثمره خون پاک شهیدان ملت بود. ۱۲ بهمن چه زیبا استقبال کردند و سرود خوانان که برخاستن شهدا را طلب می کردند و آن روزکه امام با ابهت آمد طلوع خورشید همدلی و وحدت، دین خواهی و اخلاق گرایی، استقلال و عزتمندی، غیرت و فداکاری، ایمان و امام خواهی و روز اوج منزلت و کرامت انسانی بود. این روز بر رهروان صادق تهنیت باد.

نوشته شده توسط عبدالرحیم سوار نژاد  | لینک ثابت |

خوزستان دربودجه 93 جمعه ۱۱ بهمن۱۳۹۲ ۱۸:۵۶ بعد از ظهر

وضعیت استان خوزستان و دیگر استانها درلایحه بودجه ۹۳ در این جدول مشخص شده است ،چون اینجانب اطلاعاتی در مورد علم اقتصاد و بودجه بندی ندارم در این مورد اظهار نظر نمی کنم و آن را به اهلش می سپارم و دغدغه فرهنگ و جایگاه خوزستان از اصلی ترین مواردی است که به آن توجه داشته ام و انتظار دارم  کارشناسان فن در این راستا تلاش کنند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منتظر تحلیل صاحب نظران در خصوص رتبه های مندرج می مانم.

نوشته شده توسط عبدالرحیم سوار نژاد  | لینک ثابت |

یادگاری ننویسیم،یادگاری بگذاریم چهارشنبه ۲ بهمن۱۳۹۲ ۱۹:۳ بعد از ظهر

آنان که دوست دارند بمانند و برای ماندن سعی می کنند اثری باقی بگذارند ولی نه هنری را درخود می بینند و نه قدرت انجام کار نو ، به نوشتن یا علامتگذاری روی دیوارها یا اماکنی که مورد بازدید دیگران به کرات قرار می گیرند اقدام می کنند تا بدین شکل خودرا نشان دهند ! و این رفتار را عمدتا"با جمله ای یابیتی توجیه می کنند. «می‌نویسم یادگاری تا بماند روزگاری، گر نماند روزگاری این بماند یادگاری» این معروف‌ترین و کلیشه‌ای‌ترین جمله‌ای است که این تیپ آدمها از خود ثبت می‌کنند. گاهی این امر بسیار گسترده تر و دور از تصور ذهنی انجام می گیرد که جامعه را مبهوت می سازد ! خبری روی خط خبرگزاریهاقرارگرفت با این عنوان:«پزشکی انگلیسی  دریکی از بیمارستانهای سلطنتی که پس از هر عمل جراحی روی کبد بیماران خود یادگاری می نوشت از کار برکنار شد» بسیار حیرت آور است که این بیماری مزمن یادگاری نویسی گاه سرمایه های هنگفت یک ملت را بر باد می دهد و گاه برای تثبیت آن درنهایت قساوت از انسانیت فاصله گرفته می شود و درمان آن به صورت اورژانسی ضرورت می یابد و البته بااین خبر دریافتم در همه کشورها به نوعی وجوددارد قبلا فکر می کردم فقط ما ایرانی ها هستیم که دوست داریم ناممان را به صورت یادگاری بر روی آثار باستانی گرفته تا درخت و سنگ و کوه و حتی صندلی اتوبوس واحد حک کنیم اما الان می بینم نه این حس یادگاری نوشتن و ماندن در افراد دیگر کشورها هم وجود دارد تا جایی که حتی از کبد بیمار هم نمی گذرند آن هم نه ازسوی مردم عادی بلکه از یک پزشک که برای سلامت انسانها سوگند یاد نموده اند.

اینکه انسانها دوست دارند از خود یادگار بجا بگذارند موضوع مثبتی است  و بجای گذاشتن نام نیک و فرزند نیک می تواند بهترین یادگاری باشد که نام را ماندگار می سازد و ای کاش برای یادگار گذاشتن فقط به فکر نوشتن اسممان بر اشیاء و اماکن نبودیم بلکه یادگاری برای بهره مندی همه نسلها بجا می گذاشتیم که ماندگاری آن بیشتر خواهدبود (سعدیامردنکونام نمیرد هرگز      مرده آن است که نامش به نکویی نبرند)

چقدر نیکوست وقتی می خواهیم نوشتاری به عنوان یادگار از خود برجای بگذاریم و ذوقی داریم می توانیم شعری بسرائیم یا داستانی بنویسیم ،باخوشنویسی زیبا در ورقی بنگاریم و به دیگران هدیه کنیم اگر توانمندتریم کتابی را منتشر کنیم تا با مطالعه آن جامعه کتابخوان لذت ببرد وبرای همیشه بماند تا مانندسعدیه وحافظیه و..فضایی ایجادشود و طراوت رابه جامعه ارمغان دهدوهمیشه جمعیتی علاقمند را در کنار داشت وشوق را به زندگی افزون ساخت.

زیباتر آن است اگر می خواهیم اسممان بر در و دیوار آثار باستانی بر جای بماند بجای این کار به ساختن مکانی که ارزش ماندگاری داشته باشد اهتمام ورزیم و اگر تا این حد تمکن مالی نداریم در احیا ونگهداری آثار باستانی به کمک میراث فرهنگی شهر و کشورمان هرچند اندک برآییم و سازمان میراث فرهنگی بر سر در آثار مرمت شده نام افراد خادم میراث در بازسازی را بنگارد و در مقابل دیدگان عموم بگذارد.

چقدر خوب است اگر دوست داریم ناممان به یادگار بماند در صورتی که توانمندیم در امورخیریه مورد نیاز امروز مثل کمک به مدارس و موسسات آموزش عالی،مراکز درمانی و بیمارستانها و … از هم سبقت بگیریم ومی توانیم نام خود را بر تابلوی مؤسسات حک کنیم و ماندگارنماییم و یادگاری پرافتخار برای فرزندانمان شود .

چنانچه دوست داریم ناممان تاسالهابه یادگار بماند اگر مسؤلیتی داریم خوب کار کنیم و وظیفه شناس باشیم و با نهایت تلاش دل بسوزانیم ومردمدار باشیم تا لبخند های از خدمت بعد از ما برلبها بنشیند و با ایجاد سایبانی دلی شادگرانی .

قشنگ است اگر می خواهیم ناممان به یادگار ماند ولی نمی توانیم هیچکدام از این کارها را انجام بدهیم حداقل مهربان باشیم، محبت کنیم ،عشق بورزیم و با احترامی که به دیگران می گذاریم از خود نام نیک بر جای بگذاریم وبهترین یادگاری سلام است و سلام کنیم که هیچ یادگاری بیشتر از سلام رضایت خالق هستی را در خود ندارد.برای گذاشتن یادگاری به رضایت الهی بیندیشیم که نوشتن بر دیواره های آثارتاریخی پشت کردن به میراث پدران است ،زدن میخ برتنه درخت کفران نعمت است و بر دیوارها بی احترامی به حریم دیگران است و باید یادگار نیک بگذاریم .

 

ازمحمدعلی قاسم زاده با اندکی اضافات و تلخیص و ویرایش 

نوشته شده توسط عبدالرحیم سوار نژاد  | لینک ثابت |

معلم نیستم شنبه ۲۸ دی۱۳۹۲ ۴:۰ قبل از ظهر

معلم نيستم ،

تا عشق را به تو بيا موزم...

ماهيان براي شنا كردن

نيازي به آموزش ندارند...

پرندگان نيز ، براي پرواز ....

به تنهايي شنا كن .. ،

به تنهايي بال بگُشا ..،

عشق كتابي ندارد!

عاشقان بزرگ جهان

خواندن نمي دانستند!!!

نزار قباني

نوشته شده توسط عبدالرحیم سوار نژاد  | لینک ثابت |

زیبایی انتظار جمعه ۲۰ دی۱۳۹۲ ۱۳:۷ بعد از ظهر

روی سکوی  جلوی خانه نشسته بود و با دستان کوچکش اشکهای معصومانه اش را از روی گونه های قرمزش پاک می کرد  پرسیدم : آقا کوچولو ! چرا اینجا نشستی داری گریه می کنی ؟ همراه با هق هق گریه اش  نگاهی به انتهای کوچه می انداخت و گفت : منتظرم بابام بیاد  برام شیرینی بیاره !دریافتم که انتظار باخود حلاوتی دارد که به ذائقه خوش آید.

مادر چادر سفید نمازش را به سر کرده بود و روی زیلو سجاده اش را پهن کرده بود و دعا می کردکه هر چه زودتر فرزندش از سفر باز آید!با نگرانی اشک می ریخت و می گفت : خیلی از آخرین دیدار با فرزندم گذشته است و دلم تنگ شده و منتظرم نمی دانم کی می آید تا جلوی درب را برای آمدنش آب و جارو کنم و او از ابتدای کوچه بگوید: مادر آمدم ! دریافتم که دعا در انتظار امید می بخشد ودل را آرام می سازد  

روی صخره های کنار ساحل پهنه آب را می نگریست و به گرما و سوزش خورشید وقعی نمی نهاد و منتظر بود تا شوی جوانش که برای صید به دریا رفته است  باز گردد و از نگاه مداوم به انتهای دریا خسته نمی شد و دل را به آمدن  شوی خوش می کرد که خواهد آمد ودریافتم که در انتظار باید بلاکش بود و از سختیها گذشت و فقط به خدا توکل نمود.

و کودک  و  جوان و پیر با انتظار امید می یابند و منتظرند تا بیاید و چه زیباست نگاهی که به دور دستها انداخته می شود برای دیدن تک سواری که می آید و به همه دل تنگی ها پایان خواهد داد و اشکهایی که گم می شوند و لبخندهای گمشده ای که پیدا می شوند و سهم لبها از لبخند قابل شمارش نیست  همراه با رایحه ای از نرگس که فضا را عطرآگین می سازد و غنچه هایی که باز می شود  و تماشای نرگس زاران زیبا و خوشبو  و سردادن تصانیف و ترانه ها برای جمعه ای که آمده است  ! وآن روز می توان زیباترین پایکوبی انسانها را نظاره کرد و با آنها بود

و کودک شیرینی ها را در دست می گیرد و از روی سکوی جلوی خانه بلند می شود و دست کوچکش را باشوق دردست بابا قرارمی دهد واز ته دل می خندد و می گوید :آمد.

و مادر به سجده می رود و شکر می کند با طنینی که می گوید: مادر آمدم ،غرق خنده می شود.

و عروس جوان صید را به دریا برمی گرداند و در اوج نیاز با آمدنش لبخند می زند و دست به سوی آسمان می گشاید. .

و او می آید با گلهایی پر از لبخند و انتظار منتظران به سر آیدو در درونش دریایی از دانسته های مردم است که در خلوت نجوا کرده اند و با آمدنش می توان عمیق تر زیبایی ها را دید ، عطررا بوييد، طعم پرواز را چشيد و چون پرنده اي از آسمان زمين را تماشا كرد و همه چيز آسماني مي شود وقتي از افقهاي دور دست نور پديدار شود و انگار جاي جاي زمين را بذر لبخند پاشيده اند و سبد سبد پر از گل كه هديه مي آورد . چه خوشبو ! عجب عطري ! چه نرگس زار زيبايي ! برای رویش خوشبوترین نرگس عالم جشن بگیریم و دعا کنیم

آن تک سوار مهربانی

با خنده ای ،

که قلب من نیز دوست می داشت

در باغ خانه

با بذر لبخند

گلهای خوشبویی همی کاشت

آن باغبان

آن خنده رو

آن آسمانی

آن نور ،

معنای دقیق زندگانی

سبز ین درخت زندگی را ،

خواهد افراشت .

با برگهایی همنوا با نور خورشید

و شاخه هایی که پرستو لانه دارد.

می آید این بار

آغاز امامت حضرت مهدی (عج)قائم آل محمد مبارک باد. 

نوشته شده توسط عبدالرحیم سوار نژاد  | لینک ثابت |

سیدعلی اکبرپرورشم ، آرزوست یکشنبه ۸ دی۱۳۹۲ ۲:۴۹ قبل از ظهر

استادسیدعلی اکبرپرورش که حق استادی برگردن بسیاری ازسیاستمداران امروزی دارد و یکبار شهید مطهری او رااستاد خواند وزیراسبق آموزش وپرورش ، نماینده سه دوره مجلس شورای اسلامی و مبارز پیشگام انقلاب اسلامی در بیمارستان عرفان اصفهان درگذشت.هرکس از منظری به آن مرحوم پرداخت و در مورد وی نوشت و توصیفش نمود ،پیامهای تسلیت بی شمار و در رأس آنها پیام  رهبر معظم انقلاب و صفاتی که برای ایشان برشمردند نشان از شخصیت بارز استاد می داد که با این ویژگی ها از بسیار  افراد ممتاز می گردداما برای من که برای مطالعه هر سطر دقیق می شوم تا بیاموزم و علت نوشتار را بهتر دریابم صفات مؤثر وبرجسته از او یافتم که نیک خُلقی مورد اشاره رهبر معظم انقلاب سرآمد و کلید ماندگاری همه آنهاست و باهمین صفت اخلاقی توانست به قلوب وارد و محبوب گردد و از فراز ونشیبها به سلامت عبورکند و سخنانش صاحب مستمع شوند و اعتماد دیگران را جلب نماید که نیک خُلقی کلید پیوند انسانها وهمراهی وهمدردی با آنها و رمز وحدت است وزبان شکرخداوندیست . کسب چنین صفتی آسان نیست و ملزوماتی دارد و بسیاری از افرادی که علیرغم تلاش آراسته به این صفت نمیشوند عدم شناخت ملزومات یا ناتوانی از دل کندن وبریدن از ابزار قدرت است و وابستگی به این ابزار منجر به بدخُلقی ودور شدن از قاطبه مردم می گردد.

ملزومات یا مقدمات دستیابی دست اندرکاران امورسیاسی به خُلق نیک:

۱- پیگیری تا حصول نتیجه امری که به زندگی مردم ارتباط دارد وگذشت ازمنافع فردی و توجه به منافع جمعی

۲-کنارگذاشتن تکبر و غرور دربرخورد با مردم و سخن گفتن صادقانه با آنها
۳- عشق ورزیدن به جغرافیایی که به نیاکان تعلق دارد و بدون در نظر داشتن تعصبات و گرایشات همه توان و ظرفیت را برای عمران و آبادانی آن همراه با دیگران بکاربستن و با غم و درد ساکنان آن همراه شدن و جهت دهی منطقی مطالبات که قابلیت اجرایی داشته باشند.

۴-دست و دل گشاده داشتن و برای خود چیزی نخواستن و خانه خود را محل مراجعه دردمندان ونیازمندان نمودن که بیدردان وبی نیازان محل رجوعی نیاز نمی بینند.

۵-اخلاص وصداقت با مردم

و مجموعه این صفات به دلیل وجود آرامش و رضایت از عملکرد و مدیون نبودن به دیگران انسان را متواضع وخُلق را نیکومی سازد وپرخاشگری و انزواطلبی و خودبرتربینی راطرد می کند . این مبارزپیشکسوت که ردای وزارت و وکالت برتن پوشید برخلاف سیاستمدارانی که رجُل سیاسی شدند و مرکز نشینی را بر بامردم نشینی ترجیح دادند به زادگاه خود بازگشت و در کنار مردمش ماند ودر غمهایشان گریست و با شادیهایشان لبخند زد و بسیار امور راپیگیری نمود و راحتی راکناری نهاد و سلامتی را بر سر انجام وظیفه گذاشت.او می توانست در مرکز بماند و براحتی امکانات رفاهی بیشتر وبهتری برای خود فراهم نماید و در تصمیم گیری های کلان نقش بیافریند و در قدرت حکومتی جایگاه خوبی داشته باشد اما می دانست واجد صفت نیک خُلقی نخواهدشد و نمی تواند بر دلها حکومت کند لذاترجیح داد به زادگاهش برگردد.

حالا از همه  هم استانی هایم که با پشتوانه مردم استان به منصبی رسیدند وبا شعار خدمت وارد شدندمی خواهم بپرسم که کدام یک همانند سید علی اکبرپرورش عمل نمود؟هرچند هیچ شخصیت استانی در قواره مرحوم پرورش نداشته ایم! که چنین جایگاههای بلند از نایب رییس مجلس تا وزارت وکاندیداتوری ریاست جمهوی وعضویت شوراهای مختلف ملی از جمله شورای عالی دفاع در حاکمیت داشته باشد. سیاسیون استان ما برای سرنوشت توسعه استان در هتل اوین تهران جلسه برگزارمی کنند! وبا ورود به حاکمیت درمدیریتهای میانی ،عطای توسعه را بر لقایش می بخشند و به عنوان اداری بسنده می کنند حتی بازنشسته ها نیز تلاش می کنند تا مجددا"به کار گرفته شوندتا از این طریق به نامی و شاید نانی برسند!اگر هم بنیادی به همین نام تشکیل می شود صرفا" برای بقا درقدرت و بالابردن ضریب چانه زنی و قدرت لابیگری و دیده شدن اعضای آن بنیاد در حاکمیت است و اگر صداقت بامردم بودن دیده می شد انتصابات بعد از جلسات مشی توسعه گران را آشکار می سازد البته نگاه غالب مؤسسین دراینجهت است و جمع زیادی از افرادمذکور از سر دلسوزی وارد شده اند ولی یک واقعیت است  !آیا یک خوزستانی را سراغ دارید که بعد از وکالت یا ریاست درمرکز رحل اقامت دراستانش برگزیند و در کنار مردم هم استانی اش زندگی بگذراند و همراه با آنان پیگیر مشکلات ملموس مردمش شود؟! من یک نمونه سراغ دارم  ، او سیدشکرالله زینلی نماینده مردم بهبهان دردوره اول مجلس شورای اسلامی است که باپایان یافتن دوره نمایندگی اش علیرغم اصراربرای سکونت درتهران به خوزستان بازگشت ومدت کوتاهی معاونت پرورشی آموزش وپرورش استان رابعهده داشت و سپس ریاست آموزش و پرورش زادگاهش راپذیرفت و بعد از بازنشستگی مغازه کتابفروشی خود را دربهبهان اداره می کند و پای ثابت جلسات قرآن مساجد است و محل رجوع مردم آنجاست و هرگز سیاسیونی که مدعی جذب نخبگان و پیشکسوتان را دارند نام او را به دلیل اخلاق گرا بودنش به میان نمی آورند و سهمی برای او در قدرت قائل نیستند در صورتی که هرگز سید سهم خواه نبوده است و البته صاحب یک عنوان در استان است چون سید زینلی اولین کسی ست که بعد از وکالت به سرزمین اجدادیش بازگشت والبته دعا کنیم آخرین نفر نباشد و کار بزرگ او را طرح نمی کنند تا مبادا چنین توقعی نزد مردم ایجاد گردد و افکارعمومی آنان را بازخواست نماید! آبادانی و عمران همت می خواهد و مردانی با خُلق نیک و از جنس سید علی اکبر پرورش که با همین صفت ممتاز می شود و لهجه اش به دلیل صدق، شیرین می گردد و بر دل می نشیند و همه زبان به تحسینش می گشایند و درفراقش غمگین می شوند و رهبر فرزانه با شناختی عمیق فردی محترم و اثرگذارش می خوانند و اثرات رفتار نیکش را در چهره های مغموم و گونه های خیس مردم اصفهان از فراقش می توان دید . برای زادگاهم خوزستان که دیگر در آنجا نفسم تنگ می شود و پزشکان توصیه به ترک دیارم داده اند و طبیب را رانده ام و مانده ام سید علی اکبر پرورشم را آرزوست  وی که در بیمارستان عرفان زادگاهش اصفهان درگذشت. روحش شاد وخدایش بیامرزد .

                 

نوشته شده توسط عبدالرحیم سوار نژاد  | لینک ثابت |

مدیران اشتباهی شنبه ۹ آذر۱۳۹۲ ۲۰:۲۷ بعد از ظهر

سالها پیش  با تغییر یکی  از دولتها  و روی کار آمدن دولت جدید، یکی از دوستان و رفقای قدیمی بعنوان وزیر به مجلس معرفی شد و بر اساس رفاقت درخواست نمود تا با نمایندگانی که می شناسم رایزنی کنم ،پذیرفتم وخداراشکر اعتمادنمایندگان رابدست آورد و ردای وزارت برتن کرد . با او تماس گرفتم و ضمن تبریک درخواست ملاقاتی کردم ، با رویی گشاده پذیرفت و وعده نهاد که فردا ساعت ۶ صبح برای صرف صبحانه در یکی از ساختمانهای خیابان ولی عصر تهران منتظرت هستم . ما روزهایی بسیار باهم دیدار داشتیم و در یک روال عادی ودوستانه  گاهی شوخی هم می کردیم ولی برای این ملاقات لحظه شماری می کردم و خواب به چشمانم نمی آمد! برخلاف همیشه  لباس رسمی پوشیدم و از خانه ام که در خیابان نواب بود به سوی میعادگاه وزیر حرکت کردم عقربه ساعت ۳۰/۵ را نشان می داد و خلوتی خیابان را که میدیدم با خودگفتم تا ساعتی دیگر نمی توان از این خیابان از فرط شلوغی عبور نمود  دقایقی زودتراز ساعت وعده به ساختمان رسیدم ،کمی بیرون از ساختمان توقف کردم و پس از پاسخ سئوالات نگهبان و مأموران حراست وارد شدم .فضا مانند لابی هتل بود و جمع زیادی روی مبلهای سالن و  در اطراف وزیر نشسته و مشغول نوشتن بودند ، باخودگفتم که اینها کی به اینجا آمده اند ،نکند از شب گذشته بیدار مانده اند تا در آزمون مدیر شدن قبول شوند! با آنها سلام و علیکی نمودم و بسوی وزیر رفتم که جلو آمد ودستم را به  گرمی فشرد و در کنارش نشاند.ذوق زده شده بودم و کیف میکردم ! با وزیر جمع را ترک کردیم و به اتاق دیگر رفتیم برای صرف صبحانه ، او می گفت منتظر بوده است تا بیایم و باهم باشیم و مهمانان صرف کرده اند .ازاو تشکرنمودم،

 روی میز صبحانه فرصت را مغتنم شمردم و دونفر از نمایندگان سابق مجلس که با آنها رفاقت داشتم و کارمند وزارتخانه تحت امرش بودند را به او معرفی کردم تا درپستهای مدیریتی ازآنان استفاده کند و به او گفتم : انسانهای دست پاکی هستند و مشکل انتقال و  ماموریت از وزارتخانه دیگر نخواهند داشت و میتوانندیاور خوبی برایت باشند ، پیمانه شِکَر رادر چای ریخت و آنراباقاشقهای طلایی  بهم  زد  و جلویم  گذاشت وگفت:فلانی؛ تصمیم گرفته  ام  مدیران  را  از  میان کسانی انتخاب  کنم که مدرک دکترا  دارند! همه افرادی را که  در سالن  دیدید  دکتر هسنند .چای شیرین از همیشه تلخ تر می نمود ،حالم گرفته شد...از درخواستم خیلی پشیمان شدم ،به اوگفتم :این  جمله را به من که دوستت هستم گفتی ولی پیش کسی دیگر تکرار ش  نکن باتوجه به اینکه خودتان دکترا  ندارید! 

 جاخورد  و پرسید : کجای این حرف  اشکال دارد که نباید بازگو شود؟ به او  گفتم :با  هر کس  چنین تئوری رادر میان بگذارید خواهند گفت که به دلیل عدم تسلط بر مباحث علمی و نا  آشنایی  با حوزه کاری می خواهید  خلأ کمبود علمی خود را  با نام دکترها پُرکنید و قضاوت جامعه در مورد  شما و توانایی مدیریتی تان منفی خواهد شد البته تجمیع فرهیختگان اقدام خو بی است ولی توانمندی و شایستگی هاباید در  انتخاب افراد از مدرک اولی تر باشد .

برآشفت و باصدایی لرزان گفت  :  هنوز معارفه  نشده ام شمشیر  را از رو  بستی  ؟! متعجب شدم و  چای سرد را با  دستهایم  که  سردتر بود ند  سرکشیدم و چشمان پف کرده بی خوابم اطراف رامی نگریست  و جستجو میکرد تا راهی برای  رهایی بیابد ،به او  عرض  کردم :  برادر  من؛میگویند  هر چه از  دوست رسد  نیکوست!  من از روی  علاقه و ارتباط دوستانه این نکته  را  گفتم تا  دیگران نخواهند  بعنوان یک  ضعف آن  را رسانه ای  نمایند و اگر جسارت نمودم عذرخواهی  می کنم،پاسخ داد  :آنها  عددی  نیستند!  خداحافظی کردم و برای  ماندنم  اصراری نکرد  ولی تا بیرون از سالن بدرقه ام کرد و به  غرورکاذبش تأسف خوردم .

از ساختمان  خارج  شدم  و برایش دعا  کردم تا  موفق شود  و  دیگر  با او  تماس  نگرفتم  و هرگز مزاحمش نشدم  ،او یکی از  ضعیف  ترین  وزیرانی بود  که چندبار تا مرز استیضاح پپش  رفت و در  نهایت دوره  وزارتش بسر رسید ،کسی  را ندیدم  که  خاطره ای  خوش از وی برزبان آرد حتی همان دکترها ! مسئول  قبل از  هر  چه  باید سعه  صدر داشته باشد  تا بتواند دیگران را  باخودهمراه  سازد.باعناوین نمی توان به  جایی رسید تلاش و بکار آوردن تجربه و شم مدیریتی ، مدیر را به سوی موفقیت رهنمون می سازد .

چندی پیش پس از مدتها تماس گرفت و احوال ناخوشم راجویاشد متعجب شدم که چگونه به شماره تلفنم دسترسی پیدا کرده است ! ازاو سئوال نکردم ،پس از ابراز نگرانی از وضعیت جسمانی ام، از من خواست تا تحلیلی در مورد سدگتوند بنویسم ! به وی گفتم اوضاع جسمی خوبی ندارم و به دلیل کسالت کمترازخانه  خارج میشوم ولی میدانم این سد را دکتر ها ساختند و اشک کشاورزان بی مدرک که سفره ها را رنگین می سازند و با کدیمین و عرق جبین روزی خود را از رزاق یکتامی ستانند را در آورده اند و لابد مدیرمربوطه برای ارتقا سازمان تحت امرش و اجرای سد فقط از دکترانی استفاده نمود که سر در کتاب داشتند و هرگز کوههای نمکی را ندیده بودند !

باخداحافظی قطع کردم  و تمایل نداشتم  ادامه دهم هر چند که در دوره غربت رفیق خوبی بود ولی وزارتش مثل رفاقتش نبود و نمی خواستم در فضای کاری با او وارد شو م تابا خاطره ی خوبیهای قبل از وزارتش زندگی  کنم و ازمن نرنجد که دوری دوستی است!

او انسان شریف و مقیدی بود  فقط مدیرنبود و بقول مهران مدیری  درسریال مرد هزار  چهره، اشتباهی آنجا بود  .  و  بسیار  اشتباهی هایی که درمناصب قرارگرفته اند و  دیگران را عددی نمی  دانند ولی جایگاه خود را در طبقه بندی اعداد تبیین و مشخص نمی سازند که در ردیف یگان هسنند یادهگان و یاصدگان ویا بیشتر ! هرعددی باشند  ، پاسدارخوبی برای امانت مردم نخواهند بود و فرصت سوزند .

نوشته شده توسط عبدالرحیم سوار نژاد  | لینک ثابت |

اشعار در مصیبت حسین بن علی (ع) دوشنبه ۲۰ آبان۱۳۹۲ ۰:۹ قبل از ظهر

وقت وداع فصل بهاران بگو "حسین"

در لحظه های بارش باران بگو "حسین"

هر جا دلت گرفت کمی محتشم بخوان

هی در میان گریه بگو  جان، بگو "حسین"

دنباله در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبدالرحیم سوار نژاد  | لینک ثابت |

حضرت ابوالفضل العباس یکشنبه ۱۹ آبان۱۳۹۲ ۰:۵۴ قبل از ظهر
 بعد از تو آب، معنی دریاشدن نداشت)

گُم بود در خجالت و پیداشدن نداشت

بی بوی رویت ای مهِ یكتای هاشمی

( شب مانده بود و جرأتِ فرداشدن نداشت)

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبدالرحیم سوار نژاد  | لینک ثابت |

حضرت علی اکبر (ع) شنبه ۱۸ آبان۱۳۹۲ ۱۳:۲۶ بعد از ظهر
ز فِراق لاله روی تو سینه داغ دارد  دل داغدیده از سینه من سراغ دارد
دل چرخ پیر بگداخت به نوجوانی تو  چه دلی است خام کز سوخته ای فَراغ دارد!
بقیه شعر در ادامه مطلب

ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبدالرحیم سوار نژاد  | لینک ثابت |

حضرت قاسم بن الحسن(ع) شنبه ۱۸ آبان۱۳۹۲ ۰:۵۱ قبل از ظهر


شور و شوقم را ببین، یاور نمی خواهی عمو؟

اکبری یک ذره کوچکتر نمی خواهی عمو؟

تاب دوریِ مرا اینجا دل پاکت نداشت

قاسمت را پیش خود آن ور نمی خواهی عمو؟

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبدالرحیم سوار نژاد  | لینک ثابت |

حضرت علی اصغر(ع) جمعه ۱۷ آبان۱۳۹۲ ۱۴:۲۵ بعد از ظهر

بر لب دریا، لب دریادلان خشکیده است

 از عطش دل ها کباب است و زبان خشکیده است

 کربلا بستان عشق است و شهامت، ای دریغ

 کز سموم تشنگی این بوستان خشکیده است

 سوز بی آبی اثر کرده است بر اهل حرم

 اشعار در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبدالرحیم سوار نژاد  | لینک ثابت |

حضرت عبدالله بن الحسن جمعه ۱۷ آبان۱۳۹۲ ۱۱:۴۷ قبل از ظهر


عمو فدای جراحات پیکرت گردم 

شهید مکتب عباس و اکبرت گردم

نماز عشق بجا آور و عنایت کن

که من مکبّر در خون شناورت گردم

ز خیمه بال زدم تا کنار مقتل خون

به این امید که سرباز آخرت گردم

مگر نه بر سر دست تو ذبح شد اصغر

بده اجازه که من ذبح دیگرت گردم

به جان مادر پهلو شکسته ات بگذار

که رهنورد دو فرزند خواهرت گردم

مگر نه نالۀ هل من معین زدی از دل

من آمدم که در این عرصه یاورت گردم

بدست کوچک من کن نگاه رخصت ده

که جانشین علمدار لشکرت گردم

تو در سپهر ولا مهری و شهیدان ماه

عنایتی که به خون خفته اخترت گردم

ز شور شعر تو شد محشری بپا (میثم)

بگو که شافع فردای محشرت گردم

           (غلامرضاسازگار)



نوشته شده توسط عبدالرحیم سوار نژاد  | لینک ثابت |

تقارن بااول محرم دوشنبه ۱۳ آبان۱۳۹۲ ۹:۲۲ قبل از ظهر

سالهاست که در شب اول ماه محرم ملت ایران از بلندای بام فریاد الله اکبر را سر می دهند یعنی اینکه محرم ماه پیروزی خون بر شمشیرآغاز می شود و فقط با تکیه بر خدا به مصاف با دشمن می رویم و در این راه از هیچ قدرتی نمی هراسیم که قدرت آن حی لایزال بالاترین است .از عدد و رقم و تجهیزات دشمن هرچند بسیار بیشتر از ما باشد مرعوب نخواهیم شد که تکیه بر اعتقادات و باورهایمان ما را برای نبرد تا پیروزی رهنمون می سازد و در این راه بزرگترین سرمایه خویش یعنی جان را تقدیم می داریم تا در فهرست شهدایی که در عرصه تاریخ الگو و نمونه قرار گرفته اند و شاهد همه عصرها خواهند بود قرار گیریم و همه این درسها را از محرم یاد گرفتیم و عاشورایش و جستجو کردیم برای وصل به کربلایش ،که کربلای محرم منبع همه آموزه های سرفرازی و ماندگاری ست . الله اکبر،الله اکبر،الله اکبر که از مکتب محرم یاد گرفتیم امت امام شدیم ،رزمنده در مقابله با یزید شدیم ،همه الهه های ساختگی را نفی کردیم و به الله تکیه کردیم ، قوه تشخیص و توان دشمن شناسی خویش را ارتقا دادیم ،از همه سرمایه های فکری و مادی برای نجات بشریت استفاده نمودیم و آنها را بکار گرفتیم ،شهادت را شناختیم و شهیدان تکریم نمودیم و راهشان را پاسداری کردیم ، از همه دوست داشتنی ها برای دوست گذشتیم،سازش و تسلیم را ننگ دانستیم و می دانیم و هرگز به آن تن ندادیم،به فردا امیدوار شدیم ،با هم بودن را مغتنم شمردیم و با این نعمت به هم رسیدیم . و در شب اول محرم امسال که از میان تقارن حکمت آمیزش با روز حماسه سازان کربلایی فرزندان این دیار که در تقویم زندگی ملت ثبت شده است قبل از حضور بر بلندای زمین و سردادن الله اکبر ،مقدمه ای را می خوانند تا به محرم ورود کنند و میدان عشق بازی کربلا را گلباران نمایند . چه فریادی در آسمان این دیار به پا می خیزد و به گوش می رسد، و صدا رساتر از هرروز و شعاری که از دل الله اکبر بیرون آمده است :مرگ بر امریکا ،مرگ برامریکا،مرگ برامریکا  .یعنی اینکه اردوگاه خویش را معرفی می کنیم که آموزگارش حسین است و هرگز با یزید همراه نخواهیم شد ،بر عهد خویش می مانیم و هر سال در شب اول محرم سرود الله اکبر می خوانیم یعنی پیروزی خون را بر شمشیر باور داریم .مرگ بر امریکا را نمادی برای ادامه راه و پافشاری برارزشها و اصول و ماندن در امت امام می دانیم و تا نماداردوگاه یزید در عصر کنونی است این شعار را تکرار می کنیم .

نوشته شده توسط عبدالرحیم سوار نژاد  | لینک ثابت |

ضرورت توجه به سفرهای عمره دانش آموزی یکشنبه ۱۲ آبان۱۳۹۲ ۲۳:۳۴ بعد از ظهر

در آموزش و پرورش برنامه هایی که در راستای تحقق تربیت دینی باشد کمتر مشاهده می شود هر چند تمامی فعالیتها با رنگ و لعاب دینی نشان داده شوند!


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبدالرحیم سوار نژاد  | لینک ثابت |