هر چه هست در این سرا از لطف و جود شوشتر است - خوبتر است و خوبتر است و خوبتر است

خود باوري ضرورت حركت زايي و تجول جوامع و کلید طلایی برای ورود به بزرگراه موفقیت است، با كسب اين موفقيت ، استعدادها شناسايي و شكوفا مي شوند كشف و شناسايي استعدادها اعتماد و بالندگي اجتماعي با خود خواهد داشت و موفقيت در گرو تكيه و تاكيد بر نقاط مثبت خواهد بود ،ضمن اينكه توانمنديها و داشته هاي موجود مي توانند گامها را به سوي جلو محكم و پرشتاب سازند مي گويند:

  پادشاهی دو شاهین كوچك به عنوان هدیه دریافت كرده بود و آنها را به مربی پرندگان دربار سپرد تا برای استفاده در مراسم شكار تربیت كند. یك ماه بعد، مربی نزد پادشاه آمد و گفت كه یكی از شاهین‌ها تربیت شده و آماده شكار است اما نمی‌داند چه اتفاقی برای ديگري افتاده است كه از همان روز اول كه آن را روی شاخه‌ای قرار داده تكان نخورده است.این موضوع كنجكاوی پادشاه را برانگیخت و دستور داد تا پزشكان و مشاوران دربار، كاری كنند كه شاهین پرواز كند. اما هیچكدام نتوانستند. روز بعد پادشاه دستور داد تا به همه مردم اعلام كنند كه هر كس بتواند شاهین را به پرواز درآورد پاداش خوبی از پادشاه دریافت خواهد كرد. صبح روز بعد پادشاه دید كه شاهین دوم نیز با چالاكی تمام در باغ در حال پرواز است. پادشاه دستور داد تا معجزه‌گر شاهین را نزد او بیاورند.درباریان كشاورزی متواضع را نزد شاه آوردند و گفتند اوست كه شاهین را به پرواز درآورد. پادشاه پرسید: «تو شاهین را به پرواز درآوردی؟ چگونه این كار را كردی؟ شاید جادوگر هستی؟»

كشاورز كه ترسیده بود گفت: «سرورم، كار ساده‌ای بود، من فقط شاخه‌ای را كه شاهین روی آن نشسته بود بریدم. شاهین فهمید كه بال دارد و شروع به پرواز كرد.»

باید به عواملي كه وجوددارند چگونه صرف كردن فعل خواستن را یاد داد ،خواستم،خواستي، خواست  خيلي آسان  بر زبان رانده مي شوند ولي در ميدان عمل دشواريهايي دارد كه با خواستن بر آنها مي توان غلبه كرد و با اين استيلاي فكري استعدادها و داشته هاي پنهاني را شکوفا و آشكار نمود تا بتواند عنصر تحول زا خود را بشناسند  و توانايي ها و قابليتهايش را دریابد و پيمودن مسيرهاي سخت براي فتح قله های بلند میسر گردد.

در هرصورت برای انتقال توانستن و صرف هرفعلی باید هنر معلمی داشت که بااین هنر جامعه به کمال رهنمون خواهد شد والبته زبان معلمی در کام هرکس قرار نمی گیرد  و اين موهبت الهي و هديه خداوندي با گرفتن آزمونهاي دشوار به اندکی از انسانها از سوي باريتعالي داده مي شود تا در كلاس درس توكل و نفي هر تكيه گاهي بجز خالق هستي را به زيبايي به فراگيران انتقال دهد.براي ياد گرفتن درس پرواز بايد بال گشود و ديد، ديدن عميق انسان را به اوج مي رساند و به آسمان وصل می کند و از بالا زمین را نشان می دهد .به پرواز باید اندیشه کرد و آن را باور نمود تا به اوج رفت. با اوج گرفتن است که از پهنای آسمان کوهها هم کوچک دیده می شوند! و می توان تمام قد و کامل همه پدیده های زمینی را دید و در گشودن بالها چنان لذتي را احساس كرد كه قابل وصف نيست فقط مواظب بود مبادا مغرور شويم كه:بلندي از آن يافت كو پست شد  /  در نيستي كوفت تا هست شد

 

نوشته شده توسط عبدالرحیم سوار نژاد در ساعت 1:16 بعد از ظهر | لینک  | 

بعد از عبوراز گذرگاهها و طي كردن مسير طولاني و هنگامي كه با موفقيت از عمق دره اندكي به بالا آمدي، توقف کن و از بلندای تپه اي كه بر آن ايستاده اي نگاهت را از دره جدا كن و بر انتهاي راهی که پیموده ای بینداز ، پیچ و خمها، فراز و فرود ها يی سخت و نفس گیر باسنگلاخي كه ردپا را نمي گذارد ،پرتگاههای وحشت انگیز با گذرگاههای  باريك صعب العبور ، ماسه ها و رمل گرم و سوزان كه ردپايت را هنوز در خود دارد ،و آنطرفتر دامنه اي پوشیده از برف  که تشخیص و طی مسیر را دشوار می ساخت ، هجوم و حمله وحوش و استتار جانداراني در درون بوته ها که نام آنها را نشنیده بودی ،دره ، جنگل ،رود ،تالاب ،شنزار ،خار ،برف، حشره و سختي هايي براي توقف عبور اما مي داني كه انساني و انسان براي پيمودن راه خلق شده است.

گاهی به خود می بالي وبا حسي پر از غرور از آمدنت به وجد مي آيي و چون بضاعت خويش را ميداني  ازچگونه آمدن مبهوت مي شوي؟

خوب است اگر بدانی که خود نیامد ه ای ! دستت را به مهرباني گرفتند و از سختيها عبورت دادند و با فلشهاي راهنما راه را نشانت دادند  و تو را آورده اند !  تا آزمایش شوی ودر این آوردگاه زبان به شکر و سپاس بگشایی و لب را با ثنا و حمد بیکران خالق هستی که هر چه هست از اوست تطهیر و آراسته نمایی که باز هم عبور خواهی کرد و خواهی رفت و تکرار می شود که راه ادامه دارد و تمام نمی شود تا بی نهایت ، هنگام عبور آن هدايتگر هستي را فراموش مكن كه فرمود:

اناهديناه السبيل امّا شاكرا" و امّا كفورا.

 باید دریابی که خاكي شدن و بدون تکبر  ، دل به خالق سپردن کلید گذر از راههاست. در توقف بالاي تپه ها در ميانه راه است كه محك زده مي شوي،مراقب باش پشت سرت را كه مي نگري مبادا مغرور شوي،نفس نفس زدنهايت ذكر مي شود وقتي زبان به شكر بگشايي كه تا بدينجا رسيده اي و با يقين به فردا پيمودن راه را يك موهبت بشمار و توفيقي كه به هر بنده اي عطا نمي شود . مقصدهمانجاست كه برايش سجده كرده اي كه مفهوم واقعي عشق است و راه عشق انتهايي ندارد و ما براي پيمودن تا رسيدن آمده ايم .

نوشته شده توسط عبدالرحیم سوار نژاد در ساعت 2:3 بعد از ظهر | لینک  | 

روزگار نوجواني گاهي به سراغ نمايش مي رفتيم و در شهر مسجدسليمان كه سكونت داشتيم به تئاتر خيلي اهميت داده مي شد و هنر نمايش خواهان زيادي داشت ، بچه هاي خوب محله تئاتري بودند و من نيز با آنان همراه مي شدم و در سالن كتابخانه عمومي تمرين مي كرديم و نمايشنامه مي خوانديم و مربي از ما مي خواست بعضي ديالوگها را از حفظ با صداي بلند فرياد بزنيم! تلفظ نامهاي تئاتري براي ما خيلي سنگين و سخت مي نمودند و قديمتريها را به خنده مي انداختند مانند كنستانتين سرگئي استانيسلاوسكي كه بازيگر و مدير تئاتر روس بود و متد خاص بازيگري داشت يا برتولت برشت نمايشنامه نويس آلماني كه نامش را يا به فتح «ب» و «ر» يا به ضم «ب» و «ر» و «ش» يا به كسر «ر» و ضم «ش» تلفظ مي نموديم! سالها گذشت و اما ديالوگهايي كه نمايشنامه نويس آلماني نوشته بود آن روز متناسب با زندگي طبقه اي بود كه ما در آن قرار گرفته بوديم و به درستي دركش مي كرديم ، اما امروز گاهي حوادثي روي مي دهد كه هر فردي را متأثر مي سازد و صداهايي بر مي خيزد كه هر گوش شنوا مي شنود و آن را پاسخ مي گويد و همصدايش مي شود اما در اين ميان هستند كساني كه خود را بخواب زده اند و عمق خبر را در نيافته اند كه هم مسلكان در ماتم كودكان اشك ميريزند و يگانه مسير عبور را بر آنان مي بندند و همنشين با خون شده اند.

و به ياد تئاتر دوران مدرسه افتادم كه برتولت برشت نوشته بود و ما براي حفظ كردن مي خوانديم و براي اجرا تكرار مي كرديم، انگار برتولت برشت براي امروز و كودكان غزه نوشته بود كه گفت:

من در روزگاری تیره زندگی میکنم
در روزگاری که سخن گفتن ساده،نشان بیخردی است
و پیشانی بی چین،نشان بی تفاوتی
آری،آنکه می خندد خبر فاجعه را دریافت نکرده است.

و مرور مي كنم امروز را تا آنان كه مي خندند و خبر فاجعه را دريافت نكرده اند بشناسم و بدانم كه كلمه در بستر زمان مانند رود جاريست و هر گز خشكيده نمي شود زيرا از چشمه اي بيرون مي آيد كه خداوند برآن امر نموده است تا جاري گردد

نوشته شده توسط عبدالرحیم سوار نژاد در ساعت 10:58 قبل از ظهر | لینک  | 

وقتي زندگي را چون جعبه موسيقي بدانيم ، 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبدالرحیم سوار نژاد در ساعت 2:6 قبل از ظهر | لینک  | 

در عصر یخبندان بسیاری از حیوانات یخ زدند و مُردند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبدالرحیم سوار نژاد در ساعت 6:9 قبل از ظهر | لینک  | 

 در هر شرايطي كه بسر مي بريم نبايد مسئله مبارزه فلسطين و مقاومت مردم غزه

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبدالرحیم سوار نژاد در ساعت 6:45 قبل از ظهر | لینک  | 

هروقت دعا مي كنيم و درخواستي از خداي متعال يا روسفيدان درگاهش ائمه معصومين (س)داريم و به آنها متوسل مي شويم ،معبود يگانه درون را مي نگرد و


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبدالرحیم سوار نژاد در ساعت 2:35 قبل از ظهر | لینک  | 

17مرداد كه مي شود از تعريف و تمجيدها مبهوت مي شوم و در تعجب مي مانم!مي دانم كه روز غربت و مظلوميت يك روشنگراست

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبدالرحیم سوار نژاد در ساعت 6:21 قبل از ظهر | لینک  | 

ميخ زنگ زده , زنجیر زنگ زده,  ساعت زنگ زده! حواستو ضرب کن جمع کن ضرب کن جمع کن! ساعت زنگ زده دیگه زنگ نمیزنه چون زنگاشو زده!


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبدالرحیم سوار نژاد در ساعت 6:40 بعد از ظهر | لینک  | 

فقط مرغ های دریایی اند که از طوفان نمی هراسند...حتی وقتی در میان دریاها جهت ِ خود را گم میکنند و جایی برای نشستن پیدا نمیکنند، آنقدر بال میزنند که طوفان فرو نشیند و زمینی برای نشستن بیابند یا در همان اوج جان میدهند، آنکه در میان امواج میو فتد، مرغ دریایی نیست...مرغ دریایی در اوج میمیرد...آخرین توان خود را صرف اوج گرفتن میکند تا سقوط را نبیند...!

از متن کتاب ضد خاطرات ___ آندره مالرو
 
براي زندگي كردن چون مرغ دريايي باش،به اوج بينديش و از موج بگذر.
نوشته شده توسط عبدالرحیم سوار نژاد در ساعت 5:12 قبل از ظهر | لینک  | 

چند سنگ که شاید بگیرد به پر هلیکوپتری ، لوله ی تانکی ، فرق کلاهخودی یا بند پوتینی :

                     


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبدالرحیم سوار نژاد در ساعت 9:38 بعد از ظهر | لینک  | 

تعطیلات تابستاني براي برنامه ريزان بويژه در عرصه آموزش و پرورش مي تواند يك فرصت طلایی باشد تا ضمن تجزیه


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبدالرحیم سوار نژاد در ساعت 6:52 قبل از ظهر | لینک  | 

عيد فطر مبارك باد


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبدالرحیم سوار نژاد در ساعت 1:6 قبل از ظهر | لینک  | 

پس از چند سال يكي از دوستان را  ديدم با شعف و شوق بسويش رفتم ودستانش را در دست گرفتم وبا اداي سلام مرا شناخت،

ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبدالرحیم سوار نژاد در ساعت 3:11 قبل از ظهر | لینک  | 

مولا نا «ني» و خيام «كوزه»را به


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبدالرحیم سوار نژاد در ساعت 4:21 قبل از ظهر | لینک  | 

در روز معارفه مدير ارشد استان خوزستان وقتي جملات آغازين خدمت خود را درديار رزم و شهادت و ايثار بر زبان راند ،دلم گرفت ! هنگامي اين جمله را شنيدم كه گفت:«علاقمندی بنده به کار عمرانی است، زیرا اگر کار عمرانی خوب در استان انجام شود، معضلات دیگر مانند اشتغال، ازدواج، مسایل مالی و دیگر مشکلات نیز حل می شوند و استان رونق می گیرد » دانستم هر مديري فرهنگ را در اولويت خويش قرار ندهد در پيشبرد هيچ امر ديگري موفق نخواهد شد و آسیبهای اجتماعی كه مولود خلاهای فرهنگی می باشند افزايش خواهند يافت زيرا فرهنگ موتور محركه جوامع است .
 

ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبدالرحیم سوار نژاد در ساعت 1:4 قبل از ظهر | لینک  | 

معمار و بنيانگذار جمهوري اسلامي حضرت امام (ره) با اعلام آخرين جمعه ماه مبارك رمضان به عنوان روز قدس خط مشي كلي براي همه دين داران تعيين و تدوين نمودند


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبدالرحیم سوار نژاد در ساعت 2:51 قبل از ظهر | لینک  | 

در دعاي روز بيست و پنجم ماه رمضان درخواستهايي وجود دارد كه از درگاه خدا طلب مي شود كه قرار گرفتن در راه و روش رسول گرامي اسلام (ص) 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبدالرحیم سوار نژاد در ساعت 11:6 بعد از ظهر | لینک  | 

به امیر مومنان گفتند: ماراازشب قدر آگاه کن.فرمود:

ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبدالرحیم سوار نژاد در ساعت 10:3 بعد از ظهر | لینک  | 

بازهم گرد وغبار  و زلالی کارون در پشت دربهای بسته ای که پر از آدمهايي ست كه بعد از هر واقعه و تراژدي


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عبدالرحیم سوار نژاد در ساعت 6:45 بعد از ظهر | لینک  |